مهران محمدی امین

خبرآنلاین/ مهاجرانی نوشت: سیگاری آتش زدم و کیف و کتابم را جمع و جور کردم با خودم گفتم، می روم دیگر جای من نیست. تلفن زنگ زد.

1401\08\16 20:13:25


خاطره مهاجرانی از گل آقا، میرسلیم و محمدخان

خبرآنلاین/ مهاجرانی نوشت: سیگاری آتش زدم و کیف و کتابم را جمع و جور کردم با خودم گفتم، می روم دیگر جای من نیست. تلفن زنگ زد.

مهاجرانی نوشت: سیگاری آتش زدم و کیف و کتابم را جمع و جور کردم با خودم گفتم، می روم دیگر جای من نیست.

تلفن زنگ زد. گوشی را بر داشتم . آیت الله خامنه ای بود.عطاالله مهاجرانی وزیر پیشین ارشاد در رشته توییتی نوشت: رحمت و رضوان خداوند بر دوست عزیز کیومرث صابری، گل آقای ملت ایران! برایم تعریف کرد:من دفتر مشاورت رئیس جمهور شهید رجائی بودم.

آیت الله خامنه ای که رئیس جمهور شد، کارم ادامه پیدا کرد. آقا مصطفی میرسلیم که رئیس نهاد شد، یه نامه از گزینش نهاد برام فرستادند. نماز جمعه می روم؟ و …از همین قبیل اسئله! از بالای صفحه تا پایین با قلم سبز از چپ به راست یه خط پررنگ کشیدم! بالای صفحه نوشتم:از نو رسیدگان خرابات نیستیم!سیگاری آتش زدم و کیف و کتابم را جمع و جور کردم با خودم گفتم، می روم دیگر جای من نیست.

تلفن زنگ زد. گوشی را بر داشتم . آیت الله خامنه ای بود!بلافاصله خواند:عشاق را به تیغ زبان گرم می کنیمچون شمع تازیانه پروانه ایم ما!تمام! با خودم گفتم می مانم! کیف و کتابم را پهن کردم.

یکهو محمد خان که معاون مالی اداری بود، آمد اتاقم و محکم بغل- ماچ آبدار! گفت این نامه برای شما اشتباهی اومده، اصلا با این آقا مصطفی کار کردن سخته!پرسیدم چرا سخته!؟- برای این که نمی خنده، معتقده اگر کسی پیتزا بخوره باید بره غسل انجام بده!کیومرث صابری در نهاد ریاست جمهوری ماند و هفته ای دو سه باری او را می دیدم. قهوه اعلا و بیسکویت مادر! خداوند رفتگان را بیامرزد. نام و یادشان عزیز.

.


بازنشر از : آخرین خبر