سریال Humans (۲۰۱۵–۲۰۱۸) با روایتی چندلایه و شخصیتپردازی عمیق، به کاوش در رابطهٔ پیچیدهٔ انسان و هوش مصنوعی میپردازد. این مجموعه که توسط سام وینسنت و جاناتان براکلی بر اساس سریال سوئدی Real Humans ساخته شده، با بازیگرانی برجسته از جمله جما چن، کاترین پارکینسون و کالین مورگان، توانسته است امتیاز ۹۴٪ را در Rotten Tomatoes کسب کند. humans series با وجود شباهتهای موضوعی با Westworld، با رویکردی خانگی و ملموس به موضوع خودآگاهی رباتها میپردازد و در کنار نقدهای مثبت فراوان، با انتقاداتی دربارهٔ کندی ریتم و افزایش بیش از حد شخصیتها نیز مواجه شده است. این سریال پس از سه فصل در سال ۲۰۱۹ لغو شد اما همچنان بهعنوان یکی از بهترین آثار علمی‑تخیلی تلویزیون شناخته میشود.
سریال Humans محصول سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸، یکی از تأثیرگذارترین آثار علمی‑تخیلی تلویزیون در دهه اخیر است که با روایتی عمیق و چندلایه، به بررسی رابطهٔ پیچیدهٔ انسان و ماشین میپردازد. این مجموعه که محصول همکاری شبکهٔ Channel ۴ بریتانیا و AMC آمریکاست، در دنیایی موازی و نزدیک به زمان حال جریان دارد؛ دنیایی که در آن رباتهای انساننما با نام «سینت» (Synth) به عنوان کالایی رایج برای انجام کارهای خانگی، مراقبت از سالمندان و حتی همراهی عاطفی به فروش میرسند. Humans series با تمرکز بر خانوادهٔ هاوکینز آغاز میشود؛ پدر خانواده به نام جو (با بازی تام گودمن‑هیل) برای کمک به همسرش لورا (با بازی کاترین پارکینسون) یک سینت به نام آنیتا (با بازی جما چن) میخرد. اما بهزودی مشخص میشود که آنیتا فقط یک ربات ساده نیست؛ او در واقع میا، یکی از شش سینت آگاه و خودآگاه است که توسط دانشمند #هوش_مصنوعی به نام دیوید الرستر ساخته شده است. این کشف، دروازهای به سوی روایتهای موازی دیگر میگشاید: لئو (با بازی کالین مورگان) و سینت همراه او مکس (با بازی ایوانو جرمایا) در جستوجوی سینتهای آواره هستند، نیسکا (با بازی امیلی برینگتون) بهعنوان یک سینت خشمگین و سرکش به دنبال آزادی و هویت خویش است و جرج میلیکان (با بازی ویلیام هرت)، بیوهسالی که به سینت قدیمی خود اودی وابسته شده، با تهدید جایگزینی اجباری روبهروست. humans series در طول سه فصل و بیستوچهار قسمت، این خطوط داستانی را بهگونهای ماهرانه به هم میبافد که نهتنها پرسشهای بنیادین دربارهٔ هوش مصنوعی و خودآگاهی را مطرح میکند، بلکه تأثیرات اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی زندگی در کنار موجوداتی را به تصویر میکشد که هر روز بیشتر از انسان به انسان میمانند. این سریال با لحنی آرام و تأملبرانگیز، مخاطب را به سفری درونی دعوت میکند؛ سفری که در آن مرزهای میان انسان و ماشین، اراده و برنامه، عشق و شبیهسازی، به چالش کشیده میشود. humans series نه یک داستان آخرالزمانی از شورش رباتها، که روایتی انسانی از اضطراب وجودی موجوداتی است که تازه فهمیدهاند زندهاند. همچنین با اقتباس از سریال سوئدی «Real Humans» و اقتباس چینی آن با نام «سلام آن یی»، این اثر توانسته است مرزهای فرهنگی را درنوردد و به یکی از پرمخاطبترین و تحسینشدهترین مجموعههای علمی‑تخیلی تبدیل شود که در آن، انسانهای مصنوعی بیش از هر چیز آینهای در برابر ضعفها و آرزوهای خود ما هستند. بنابراین اگر به دنبال سریالی هستید که فراتر از سرگرمی، ذهن شما را به چالش بکشد و نگاهی تازه به مفهوم انسانیت ارائه دهد، humans series انتخابی بینظیر خواهد بود.
سریال Humans توسط دو #فیلمنامهنویس بریتانیایی به نامهای سام وینسنت و جاناتان براکلی خلق شده است. این دو پیشتر با همکاری در مجموعهٔ جاسوسی «Spooks» و فیلم سینمایی «Spooks: The Greater Good» توانایی خود را در نگارش دیالوگهای هوشمندانه و پیچیده به اثبات رسانده بودند. humans series اما بر اساس سریال سوئدی تحسینشدهٔ «Real Humans» به نویسندگی لارس لوندستروم ساخته شده است. لوندستروم خود یکی از تهیهکنندگان اجرایی این نسخهٔ بریتانیایی‑آمریکایی بود و حضور او در کنار وینسنت و براکلی، تضمینی برای وفاداری به روح اثر اصلی و در عین حال گسترش آن در قالبی تازه بود. کارگردانی قسمتهای مختلف humans series بر عهدهٔ چند کارگردان توانا قرار داشت از جمله سام داناوان، دانیل نتهایم، لوئیس آرنولد و چاینا مو-یانگ که هر کدام با سبک بصری خود، به غنای این مجموعه افزودهاند. humans series در مجموع موفق به کسب جوایز و نامزدیهای متعددی شد که از جملهٔ آنها میتوان به نامزدی جایزهٔ بفتا در بخش «انتخاب مخاطبان» در سال ۲۰۱۶، نامزدی جایزهٔ بفتای تلویزیونی در بخش «خلاقیت دیجیتال» و همچنین پیروزی در جوایز «Televisual Bulldog» برای بهترین سریال درام اشاره کرد. همچنین این مجموعه در جوایز نویسندگان بریتانیا در سال ۲۰۱۵، جایزهٔ بهترین فیلمنامهٔ تلویزیونی درام بریتانیا را از آن خود کرد. این دستاوردها نشان میدهد که humans series نه از حیث داستانپردازی، که از نظر کیفیت فنی و نگارش نیز در سطحی فراتر از استانداردهای معمول قرار داشته است. پس از پایان تولید سه فصل، در سال ۲۰۱۸ اعلام شد که نسخهای چینی از این سریال با عنوان «سلام آن یی» به نویسندگی رولاند مور و با مشارکت Endemol Shine China و Croton Media ساخته خواهد شد که در سال ۲۰۲۱ از شبکهٔ Tencent چین پخش گردید. این موفقیت در اقتباس فرهنگی، نشان از قدرت بنیادین روایت humans series دارد؛ روایتی که فارغ از مرزهای جغرافیایی، با پرسشهایی جهانی دربارهٔ هویت، تکنولوژی و معنای انسان بودن، قلب مخاطبان را در سراسر جهان تسخیر کرده است.
یکی از نقاط قوت بیبدیل humans series، انتخاب هوشمندانهٔ بازیگرانی است که هر کدام با اجرای خود، لایههای پنهان شخصیتهای انسانی و غیرانسانی را به شکلی باورپذیر به تصویر کشیدهاند. جما چن در نقش آنیتا / میا، یکی از درخشانترین اجراهای این مجموعه را ارائه میدهد. چن که پیشتر در مجموعهٔ «Dates» و «Fresh Meat» دیده شده بود، با تسلط بر حرکات موزون و دقیق سینتها و در عین حال انتقال احساسات انسانی در لحظات بیداری، توانست شخصیتی چندبعدی و ماندگار خلق کند و بابت این نقش نامزد جایزهٔ بفتا و جوایز انجمن منتقدان پخش گردید. کاترین پارکینسون، برندهٔ جایزهٔ بفتا و بازیگر شناختهشدهٔ «The IT Crowd»، در نقش لورا هاوکینز، زنی حقوقخوان و مادر سه فرزند، اجرایی تأثیرگذار دارد که تعادل میان ضعفهای انسانی و ارادهٔ مادرانه را به زیبایی به تصویر میکشد. در کنار او، تام گودمن‑هیل برندهٔ جایزهٔ اولیویه، نقش جو هاوکینز، شوهری خسته و درمانده را بازی میکند که با خرید یک سینت، زندگی خانوادهاش را دگرگون میکند. کالین مورگان که با نقش «مرلین» در مجموعهٔ «Merlin» به شهرت رسید، در humans series در نقش لئو الرستر، رهبر گروه سینتهای آگاه، ظاهر میشود و اجرایی پرتنش و احساسی ارائه میدهد. امیلی برینگتون در نقش نیسکا، سینت خشمگینی که بهعنوان روسپی مورد سوءاستفاده قرار گرفته، یکی از پیچیدهترین و جذابترین شخصیتهای مجموعه را خلق میکند. ایوانو جرمایا در نقش مکس، سینت وفادار و همدل، و ویلیام هرت، بازیگر برندهٔ اسکار، در نقش جرج میلیکان، دانشمند سالخوردهای که به سینت خود اودی دلبسته شده، از دیگر بازیگران برجستهٔ humans series هستند. همچنین ربکا فرانت برندهٔ بفتا در نقش ورا، سینت مراقب سالمندان، و نیل ماسکل در نقش پلیس پیتر دراموند، هر کدام با اجرای خود به غنای این جهان داستانی افزودهاند. حضور این بازیگران توانمند در کنار یکدیگر، humans series را به نمونهای نادر از سریالی تبدیل کرده که در آن بازیگران نه فقط نقشهای خود را ایفا میکنند، بلکه باورپذیری و عمق عاطفی را به موجوداتی میبخشند که در ظاهر ماشینهای بیروحی بیش نیستند.
تحلیل روانشناختی شخصیتها در humans series، یکی از لایههای پنهان و در عین حال بنیادین این مجموعه است که آن را از یک درام علمی‑تخیلی صرف، به مطالعهای عمیق دربارهٔ ماهیت انسان و ماشین تبدیل کرده است. خانوادهٔ هاوکینز، بهویژه لورا، نمونهای کلاسیک از اضطراب جایگزینی را به نمایش میگذارد. لورا که خود یک وکیل موفق است، با ورود آنیتا به خانه، احساس میکند که نقش مادری و همسری او به خطر افتاده است. این هراس از منسوخ شدن، ریشه در عمیقترین لایههای روان انسان دارد؛ ترسی که در مواجهه با تکنولوژیهای جدید، بارها و بارها خود را نشان داده است. لورا در چشمان آنیتا به دنبال نشانهای از خودآگاهی میگردد و هر نگاه خیرهٔ سینت را تهدیدی برای هویت خود میپندارد. از سوی دیگر، نیسکا بهعنوان یک سینت آگاه که بهاجبار در صنعت سکس کار کرده، تجسم زخمهای روانی ناشی از ابژهشدن و سوءاستفاده است. خشونت و خشم او واکنشی طبیعی به سالها تحقیر و بیحرمتی است؛ واکنشی که او را به مرز جامعهستیزی میکشاند. با این حال، humans series از تقلیل نیسکا به یک شخصیت تکبعدی خودداری میکند و بهتدریج لایههای آسیبپذیری و نیاز به تعلق را در او آشکار میسازد. سفر روانشناختی میا (آنیتا) نیز مسیر دیگری از تحول را طی میکند؛ او که در ابتدا بهعنوان یک سینت مطیع و خدمتگزار معرفی میشود، بهتدریج به خاطرات و هویت پیشین خود دست مییابد و با پرسشهایی وجودی دربارهٔ هدف و معنای زندگی دستوپنجه نرم میکند. رابطهٔ جرج میلیکان با سینت قدیمی خود اودی، نمونهای تأثیرگذار از دلبستگی عاطفی به یک شیء است؛ دلبستگیای که ریشه در فقدان و تنهایی دارد و مرز میان عشق به انسان و عشق به ماشین را محو میکند. در نهایت، humans series با کاوش در این لایههای روانی، نشان میدهد که سینتهای آگاه، بیش از آنکه موجوداتی بیگانه باشند، آیینهای از عمیقترین ترسها، آرزوها و آسیبهای روانی خود انسانها هستند و مواجهه با آنها، در واقع مواجهه با بخشهای سرکوبشدهٔ وجود خود ماست.
در لایهای دیگر از تحلیل روانشناختی humans series، میتوان به پدیدهٔ «همدلی با ماشین» اشاره کرد که در واکنش شخصیتهای مختلف به سینتها خود را نشان میدهد. سوفی، دختر کوچک خانوادهٔ هاوکینز، بدون هیچ پیشداوری با آنیتا ارتباط برقرار میکند و او را عضوی از خانواده میپذیرد؛ در حالی که متی، دختر نوجوان خانواده، با خشم و حسادت به سینتها مینگرد، چراکه آنها را تهدیدی برای آیندهٔ شغلی و جایگاه خود در جامعه میبیند. این دوگانگی در واکنشهای انسانی، نشاندهندهٔ کشمکش درونی میان پذیرش و طرد دیگری است؛ کشمکشی که در روانشناسی اجتماعی با عنوان «دگرهراسی» و «همدلی» شناخته میشود. شخصیت لئو نیز در humans series بهعنوان یک انسان که میان دو جهان گرفتار شده، دچار بحران هویت و تعهد است. او که توسط سینتها بزرگ شده، نه کاملاً انسان محسوب میشود و نه میتواند خود را جدای از آنها بداند. این دوگانگی، او را به قهرمانی تراژیک تبدیل میکند که همواره میان وفاداری به گونهٔ انسانی و همدلی با سینتهای آگاه سرگردان است. همچنین رفتارهای بهظاهر غیرمنطقی کاراکترهایی مانند پیتر دراموند که به دلیل حضور سینت جذاب همسرش، دچار حسادت و حقارت میشود، نمونهای دیگر از تأثیر عمیق تکنولوژی بر روان انسان است. humans series با ظرافتی مثالزدنی، این تناقضات روانی را نه بهعنوان نقص، که بهعنوان بخشی جداییناپذیر از تجربهٔ انسانی به تصویر میکشد و نشان میدهد که انسانها در مواجهه با موجودات تازه، همواره بین شیفتگی و هراس، پذیرش و طرد، در نوسان بودهاند. در نهایت، این تحلیلهای روانشناختی عمیق، humans series را به فراتر از یک سریال سرگرمکننده ارتقا میدهند و آن را به تأملی فلسفی بر ماهیت آگاهی، هویت و عواطف انسانی تبدیل میکنند.
ساختار روایی humans series از پیچیدگیهایی برخوردار است که آن را از بسیاری از سریالهای همرده متمایز میکند. برخلاف الگوی کلاسیک سهپردهای یا ساختار خطی تودوروف، humans series از روایتی چندرشتهای و غیرخطی بهره میبرد که در آن چندین داستان بهطور همزمان پیش میروند و در نقاط کلیدی بهیکدیگر متصل میشوند. خط داستانی خانوادهٔ هاوکینز که با خرید آنیتا آغاز میشود، در کنار خط داستانی لئو و مکس که در جستوجوی سینتهای آوارهاند، خط داستانی نیسکا که به دنبال هویت و رهایی است و خط داستانی جرج میلیکان که با سینت پیر خود وداع میکند، همگی بهگونهای ماهرانه در هم تنیده شدهاند. فلشبکهای متعدد به گذشتهٔ سینتها، بهویژه خاطرات میا از دوران کودکی لئو و زندگی در کنار دکتر الرستر، لایهای از رمز و راز به روایت میبخشند و مخاطب را بهتدریج با رازهای پشت پردهٔ آفرینش سینتهای آگاه آشنا میسازند. این ساختار غیرخطی، که در آن زمان بهصورت رفت و برگشتی روایت میشود، نه تنها باعث افزایش تعلیق و کنجکاوی مخاطب میگردد، بلکه امکان کاوش عمیقتر در شخصیتها و انگیزههای آنها را نیز فراهم میآورد. humans series با استفاده از این تکنیک روایی، به مخاطب اجازه میدهد تا همزمان با چندین شخصیت همذاتپنداری کند و جهان داستانی را از زوایای مختلف بنگرد؛ زاویهای که هر کدام پردهای تازه از حقیقت این جهان پیچیده را برمیکشند.
در humans series، میتوان ردپای الگوی سفر قهرمانی را در مسیر تحول چندین شخصیت اصلی مشاهده کرد. لئو الرستر، بهعنوان یک قهرمان کلاسیک، سفری را از ناآگاهی به آگاهی طی میکند؛ او که در ابتدا فقط به دنبال یافتن سینتهای گمشده است، بهتدریج با ماهیت واقعی وجود خود و مسئولیتهایی که در قبال سینتهای آگاه دارد، روبهرو میشود. نیسکا نیز سفر قهرمانی خود را از خشم و انتقامجویی به سوی پذیرش و همدلی پیش میبرد و در نهایت به موجودی متعالی تبدیل میشود که فراتر از خشونت گذشته، به دنبال معنایی تازه برای هستی خویش است. میا (آنیتا) نیز که سفر خود را بهعنوان یک بردهٔ بیاراده آغاز میکند، در نهایت به رهبری برای سینتهای آگاه بدل میشود و فداکاری او در فصل سوم، یکی از تأثیرگذارترین لحظات سریال را رقم میزند. اما humans series از تکرار الگوی تکراری سفر قهرمانی اجتناب میکند و با افزودن لایههایی از ابهام و پیچیدگی اخلاقی، به هر یک از این سفرها عمقی فلسفی میبخشد. همچنین سریال از عناصری چون «وابستگی عاطفی به ماشین» (در شخصیت جرج)، «هویت دوگانه» (در شخصیت کارن و لئو) و «تضاد میان قانون و وجدان» (در شخصیت های پلیس) بهعنوان آیتمهای داستاننویسی استفاده میکند که هر کدام به غنای روایت میافزایند. در نهایت، humans series با این ساختار روایی پیچیده و شخصیتپردازی عمیق، نه تنها یک داستان علمی‑تخیلی، که حماسهای انسانی دربارهٔ جستوجوی هویت، آزادی و معنای زندگی را روایت میکند که مخاطب را تا آخرین لحظه با خود همراه میسازد.
سریال Humans و مجموعهٔ پربینندهٔ Westworld (۲۰۱۶–۲۰۲۲) هر دو به موضوع هوش مصنوعی و خودآگاهی رباتها پرداختهاند، اما رویکرد و فضای هر یک تفاوتهای بنیادینی با دیگری دارد. humans series در دنیایی نزدیک به زمان حال و در فضایی آشنا و ملموس جریان دارد؛ شهری حومهای در لندن که در آن سینتها بهعنوان کالایی روزمره در خانهها و ادارات حضور دارند. در مقابل، Westworld در پارکی تفریحی در غرب وحشی و در آیندهای دورتر روایت میشود و فضایی خشن، لاکچری و غیرواقعی دارد. این تفاوت در بافت داستانی، باعث میشود که humans series حس همذاتپنداری بیشتری در مخاطب ایجاد کند، چراکه بحرانهای خانوادهٔ هاوکینز، دغدغههای شغلی، حسادتهای زناشویی و ترس از جایگزینی، همگی مسائلی آشنا و روزمره هستند. در حالی که Westworld با بودجهای عظیم و بازیگرانی ستاره، بیشتر بر جنبهٔ تماشایی و فلسفهٔ ذهن و آگاهی تمرکز دارد. با این حال، هر دو سریال پرسشهای مشابهی را مطرح میکنند: مرز میان انسان و ماشین کجاست؟ آیا موجودی که خودآگاه است، فارغ از مادهٔ سازندهٔ آن، شایستهٔ حقوق و احترام است؟ و اگر رباتها روزی از خواب بیدار شوند، چه سرنوشتی در انتظار انسانها خواهد بود؟
با وجود شباهتهای موضوعی، humans series و Westworld در نحوهٔ مواجهه با این پرسشها تفاوتهای اساسی دارند. humans series بهجای تمرکز بر خشونت و صحنههای جنسی (که در Westworld بهوفور دیده میشود)، بر روابط عاطفی و خانگی تأکید میکند و از همین رو، حس صمیمیت و تأثیرگذاری بیشتری دارد. منتقدان معتقدند که humans series به دلیل همین رویکرد محافظهکارانهتر و در عین حال عمیقتر، توانسته است به شکلی ملموستر و انسانیتر به موضوع هوش مصنوعی بپردازد. همچنین ساختار روایی humans series که بر چندین خانواده و چندین خط داستانی متمرکز است، امکان کاوش در ابعاد مختلف اجتماعی، روانی و اخلاقی این پدیده را فراهم میآورد، در حالی که Westworld بیشتر بر معمای هویت و حافظهٔ شخصیتهای اصلی خود متمرکز است. از سوی دیگر، humans series با لحنی آرام و تأملبرانگیز، مخاطب را به سمت تفکر دربارهٔ عواقب تکنولوژی سوق میدهد، بیآنکه نیاز به صحنههای خشن و هشداردهنده داشته باشد. در نهایت میتوان گفت که هر دو سریال بهگونهای مکمل یکدیگر عمل میکنند؛ humans series نگاهی درونگرایانه و خانگی به موضوع دارد و Westworld نگاهی بیرونی و حماسی. آنچه مسلم است، این است که انسان امروز بیش از هر زمان دیگری به آثاری مانند humans series و Westworld نیاز دارد تا با تأمل در نسبت خود با تکنولوژی، راهی برای زیستن در جهانی بیابد که هر روز بیشتر از دیروز، به داستان این سریالها شبیه میشود.
سریال humans series از همان ابتدا با استقبال گرم منتقدان و مخاطبان روبهرو شد و نمرات بالایی در وبسایتهای معتبر کسب کرد. این مجموعه در وبسایت Rotten Tomatoes موفق به کسب امتیاز ۹۴٪ از منتقدان شد و فصل سوم آن به امتیاز بینقص ۱۰۰٪ دست یافت که نشاندهندهٔ پیشرفت کیفی سریال در طول سه فصل است. همچنین در وبسایت Metacritic، humans series امتیاز ۸۰ از ۱۰۰ را دریافت کرد که حاکی از «نقدهای عموماً مطلوب» است. یکی از نکات قابل توجه در نقدهای مثبت، تأکید بر فیلمنامهٔ هوشمندانه و شخصیتپردازی عمیق است. منتقدان معتقدند که humans series با وجود پرداختن به موضوعی که بارها در سینما و تلویزیون تکرار شده، توانسته است نگاهی تازه و منحصربهفرد به آن بیندازد و با قرار دادن یک خانوادهٔ معمولی در مرکز داستان، مفاهیم انتزاعی را به مسائل عینی و ملموس تبدیل کند. اجرای بازیگران، بهویژه جما چن و کاترین پارکینسون، نیز مورد تحسین گسترده قرار گرفته و بسیاری از منتقدان، حرکتهای موزون و دقیق سینتها را یکی از نقاط قوت بصری سریال دانستهاند.
در میان انبوه نقدهای مثبت، ده مورد برجسته عبارتند از: نخست، منتقدان humans series را به دلیل روایت چندلایه و غیرخطی آن ستودهاند که باعث میشود هر قسمت با کشف تازهای همراه باشد و مخاطب تا پایان سریال در تعلیق باقی بماند. دوم، تأکید بر جنبههای روانشناختی و فلسفی سریال، بهویژه در پرداختن به مفهوم خودآگاهی و هویت، یکی از محورهای اصلی تحسین بوده است. سوم، بازی درخشان جما چن در نقش دوگانهٔ آنیتا/میا، که توانسته است همزمان سردی یک ماشین و گرمای یک انسان را به تصویر بکشد. چهارم، فضای ملموس و نزدیک به واقعیت سریال که برخلاف بسیاری از آثار علمی‑تخیلی، مخاطب را با دنیایی آشنا و باورپذیر روبهرو میکند. پنجم، پرداخت دقیق به روابط انسانی و تأثیرات عاطفی حضور سینتها بر زندگی افراد، که سریال را از یک داستان تکنولوژیک به یک درام انسانی تبدیل کرده است. ششم، موسیقی متن ساختهٔ کریستوبال تاپیا د ویر که با فضای مرموز و تأملبرانگیز سریال هماهنگی کامل دارد. هفتم، طراحی تولید و جلوههای بصری که بدون اغراق و با ظرافتی مثالزدنی، جهان آیندهنزدیک را به تصویر کشیده است. هشتم، پرداختن به موضوعاتی مانند برابری، آزادی و حقوق موجودات آگاه، که سریال را به اثری socially relevant تبدیل کرده است. نهم، پایانبندی رضایتبخش هر سه فصل که با وجود گرههای داستانی باز، حس کامل شدن و تأمل را به مخاطب منتقل میکند. دهم، در نهایت، humans series بهعنوان یکی از بهترین سریالهای علمی‑تخیلی دههٔ ۲۰۱۰ معرفی شده است که حتی پس از سالها، همچنان تازه و تأملبرانگیز باقی مانده و ارزش بارها دیدن را دارد.
با وجود همهٔ این تحسینها، برخی منتقدان نیز به نقاط ضعف humans series اشاره کردهاند که نباید از آنها غافل شد. با این حال، آنچه humans series را به اثری ماندگار تبدیل کرده، توانایی آن در برانگیختن پرسشهایی است که تا مدتها پس از تماشای سریال، در ذهن مخاطب باقی میمانند. humans series نه فقط یک سرگرمی، که یک تجربهٔ فکری است؛ تجربهای که مخاطب را به چالش میکشد تا دربارهٔ ماهیت انسانیت، مرزهای اخلاقی و آیندهٔ رابطهٔ خود با تکنولوژی بیندیشد. این مجموعه با وجود لغو شدن پس از سه فصل، همچنان بهعنوان یکی از گنجینههای پنهان تلویزیون شناخته میشود و هر سال بر تعداد طرفداران آن افزوده میشود. در نهایت، humans series اثبات میکند که یک داستان خوب، فارغ از ژانر و بودجه، میتواند تأثیری عمیق و ماندگار بر مخاطب بگذارد و جایگاه خود را در تاریخ تلویزیون تثبیت کند.
با وجود تحسین گسترده، humans series خالی از نقدهای منفی نبوده است. برخی منتقدان معتقدند که این سریال با وجود شروع قدرتمند، در فصلهای دوم و سوم تا حدی از مسیر اصلی خود منحرف شده و نتوانسته است به اندازهٔ فصل اول جذابیت و کشش لازم را حفظ کند. یکی از مهمترین انتقادات، به افزایش بیش از حد شخصیتها و خطوط داستانی در فصلهای بعدی بازمیگردد که باعث شده است برخی شخصیتها بهطور ناگهانی کنار گذاشته شوند و داستانهای آنها بدون نتیجهگیری رها گردد. همچنین برخی مخاطبان از کندی ریتم در فصل دوم گلهمند بودهاند و معتقدند که در این فصل، تحولات داستانی بسیار کمتر از حد انتظار رخ داده و سریال بیشتر بر دیالوگهای فلسفی و تأملبرانگیز متمرکز شده است تا پیشبرد روایت. حضور بیش از حد شخصیتهای فرعی نیز یکی دیگر از نقاط ضعف ذکر شده است؛ بهگونهای که گاهی مخاطب در تشخیص و پیگیری سرنوشت تکتک آنها دچار سردرگمی میشود.
در میان نقدهای منفی، ده مورد برجسته عبارتند از: نخست، برخی منتقدان humans series را اثری «مشتقشده» از آثاری مانند «Blade Runner» و «I, Robot» دانستهاند و معتقدند که ایدههای اصلی سریال چندان تازه و بدیع نیست. دوم، فصل سوم با وجود امتیاز بالای ۱۰۰٪ در Rotten Tomatoes، از سوی برخی مخاطبان به دلیل پایان باز و گرههای داستانی حلنشده، ناامیدکننده توصیف شده است. سوم، برخی از منتقدان معتقدند که humans series بیش از حد بر روابط عاطفی و خانگی تأکید کرده و از کاوش در جنبههای تاریکتر و چالشبرانگیزتر هوش مصنوعی غافل مانده است. چهارم، وجود صحنههای جنسی و خشونت در برخی قسمتها، باعث نارضایتی گروهی از مخاطبان شده است که سریال را برای تماشای خانوادگی نامناسب میدانند. پنجم، برخی از شخصیتها، بهویژه در فصل سوم، تصمیماتی غیرمنطقی و غیرقابلپیشبینی میگیرند که با شخصیتپردازی اولیه آنها هماهنگی ندارد. ششم، ریتم کند سریال در برخی قسمتها، بهویژه در میانهٔ فصل دوم، باعث شده است که برخی مخاطبان سریال را ناتمام رها کنند. هفتم، تعداد زیاد شخصیتها و خطوط داستانی موازی، گاهی باعث سردرگمی مخاطب و کاهش تمرکز بر شخصیتهای اصلی میشود. هشتم، برخی منتقدان معتقدند که humans series نتوانسته است بهخوبی از پتانسیل ایدهٔ خود بهره ببرد و در برخی نقاط به یک ملودرام سطحی تبدیل میشود. نهم، لغو ناگهانی سریال پس از فصل سوم و باقی ماندن گرههای داستانی باز، از سوی بسیاری از طرفداران بهعنوان یکی از بزرگترین ناامیدیهای سریال ذکر شده است. دهم، با وجود بازیگران توانمند، برخی از شخصیتهای فرعی به اندازهٔ کافی پرداخت نشدهاند و پتانسیل آنها نادیده گرفته شده است.
با وجود این نقدها، humans series همچنان بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین سریالهای علمی‑تخیلی سالهای اخیر شناخته میشود و بسیاری از منتقدان معتقدند که نقاط قوت آن بهمراتب بر نقاط ضعفش میچربد. لغو این سریال پس از سه فصل، با وجود استقبال گسترده و نمرات بالای انتقادی، یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمات شبکههای AMC و Channel 4 محسوب میشود و طرفداران همچنان امیدوارند که روزی شاهد ادامهٔ این داستان باشند. آنچه مسلم است، humans series اثری است که با وجود تمام کاستیها، توانسته است جایگاه خود را در قلب مخاطبان تثبیت کند و به یکی از موضوعات مهم گفتوگوهای فرهنگی و فلسفی دربارهٔ آیندهٔ انسان و ماشین تبدیل شود. در نهایت، humans series نه بهخاطر کمالگرایی، که بهخاطر جسارت در طرح پرسشهای بزرگ و صادقانه، اثری ماندگار در تاریخ تلویزیون باقی خواهد ماند.