روی کوهن، وکیل جنجالی و بیاخلاق نیویورکی، در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به عنوان مربی و معمار اصلی شخصیت دونالد ترامپ جوان عمل کرد. کوهن که خود در دوران مککارتیسم و به عنوان وکیل خانوادههای مافیایی شهرت داشت، سه قاعده طلایی «حمله کن، حمله کن، حمله کن»، «هیچچیز را اعتراف نکن، همهچیز را انکار کن» و «همیشه پیروزی را اعلام کن و هرگز شکست را نپذیر» را به ترامپ آموخت. او همچنین تاکتیکهای عملی مانند تأخیر در پرداخت بدهیها، استفاده از سیستم حقوقی به عنوان سلاح و پرهیز از ردپای کاغذی را به ترامپ منتقل کرد. کوهن به ترامپ یاد داد که قواعد برای افراد ضعیف است و قدرتمندان میتوانند آنها را زیر پا بگذارند. این آموزشها بعدها به سنگ بنای رفتار ترامپ در دنیای تجارت و سیاست تبدیل شد و حتی پس از مرگ کوهن در سال ۱۹۸۶، تأثیر او بر ترامپ و سیاست آمریکا همچنان زنده مانده است. میراث کوهن امروز در سبک رهبری ترامپ، رویکرد او به رسانهها و مخالفان، و حتی در ظهور رهبران پوپولیست در سراسر جهان قابل مشاهده است.
دونالد ترامپ بدون شک یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین چهرههای سیاسی قرن بیست و یکم است. اما برای درک عمیق شخصیت، رفتار و نگرشهای او، نمیتوان از کنار یک نام مهم به سادگی گذشت: روی کوهن . وکیلی که در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی نه فقط به عنوان مشاور حقوقی، بلکه به عنوان مربی، الگو و معمار اصلی شخصیت عمومی و حرفهای ترامپ جوان عمل کرد. کوهن که خود چهرهای جنجالی و بیاخلاق در تاریخ سیاسی آمریکا بود، به ترامپ آموخت که چگونه با استفاده از قدرت، رسانه و بیرحمی، مسیر خود را در دنیای تجارت و سیاست هموار کند. این رابطه شاگرد و استادی، پایههای آنچه امروز به عنوان «ترامپیسم» شناخته میشود را بنا نهاد.
روی مارکوس کوهن در سال ۱۹۲۷ در یک خانواده یهودی ثروتمند و politically connected در نیویورک به دنیا آمد. پدرش، آلبرت کوهن، یک قاضی بود که در دستگاه سیاسی دموکراتهای نیویورک نفوذ داشت. کوهن از همان دوران جوانی جاهطلبی سیریناپذیر و بیاعتنایی به قواعد اخلاقی را از خود نشان داد. او در سن ۲۳ سالگی به عنوان دادستان فدرال در پرونده جاسوسی جولیوس و اتل روزنبرگ نقش کلیدی ایفا کرد و با اصرار بر مجازات اعدام برای این زوج، شهرت ملی به دست آورد. این موفقیت او را به عنوان یکی از چهرههای نوظهور محافظهکاران آمریکا معرفی کرد.
اما نقطه اوج قدرت کوهن در دهه ۱۹۵۰ و به عنوان مشاور ارشد سناتور جوزف مککارتی در کمیته تحقیقات ضدآمریکایی رقم خورد. او در این دوران نه تنها در شکار کمونیستهای خیالی در دولت آمریکا نقش داشت، بلکه در «وحشت اسطوخودوس» نیز مستقیماً مسئول اخراج و آبروریزی مردان همجنسگرا از وزارت امور خارجه بود. این در حالی بود که خود کوهن یک همجنسگرای پنهانکار بود و تا پایان عمر این حقیقت را انکار کرد. تناقض آشکار میان آنچه کوهن علیه دیگران انجام میداد و آنچه در زندگی خصوصی خود پنهان میکرد، به یکی از ویژگیهای تعریفکننده شخصیت او تبدیل شد. او به معنای واقعی کلمه، قواعدی را که بر دیگران تحمیل میکرد، برای خود لازمالاجرا نمیدانست.
پس از سقوط مککارتی در سال ۱۹۵۴، کوهن به نیویورک بازگشت و به عنوان وکیل، به یکی از چهرههای کلیدی در محافل سیاسی و حقوقی این شهر تبدیل شد. او وکالت خانوادههای مافیایی نیویورک را بر عهده گرفت، با افراد بانفوذ و ثروتمند معاشرت کرد و در محافل شبزندهداری مانند استودیو ۵۴ حضوری دائمی داشت. کوهن در طول زندگی حرفهای خود سه بار به اتهام رشوه، شهادت دروغ و اخاذی محاکمه شد، اما هر بار به دلیل مهارت خارقالعاده خود در دادگاه و استفاده از تاکتیکهای قانونی غیرمتعارف، تبرئه شد. تنها در سال ۱۹۸۶، چند هفته پیش از مرگش بر اثر بیماری ایدز، از وکالت محروم شد. این محرومیت، پایان یک دوران بود، اما میراث او تازه داشت شکل میگرفت.
دونالد ترامپ در سال ۱۹۷۳، در سن ۲۷ سالگی، در یک باشگاه خصوصی نیویورک با روی کوهن آشنا شد. در آن زمان، ترامپ تازه از کسبوکار ساختمانی پدرش در محلههای کویینز و بروکلین به سمت منهتن روی آورده بود و به دنبال راهی برای ورود به حلقه نخبگان ثروتمند و قدرتمند نیویورک میگشت. کوهن که خود از این حلقهها سردرمیآورد و به عنوان یک «مرد مشکلگشا» شهرت داشت، برای ترامپ جوان جذابیت فوقالعادهای داشت. گزارشها حاکی از آن است که وقتی مذاکرات ترامپ با رقبا یا شرکای تجاری به بنبست میرسید، او عکسی از روی کوهن را بیرون میآورد و نشان میداد تا طرف مقابل را بترساند.
آشنایی این دو درست زمانی رخ داد که وزارت دادگستری آمریکا، دونالد ترامپ و پدرش فرد ترامپ را به تبعیض نژادی علیه مستأجران سیاهپوست متهم کرده بود. این اتهام میتوانست به پروندهای پرهزینه و آبروریزی برای خانواده ترامپ تبدیل شود. کوهن که در آن زمان به عنوان یکی از بیرحمترین وکلای نیویورک شهرت داشت، به ترامپ توصیه کرد که تسلیم نشود و به جای پذیرش توافق، علیه دولت فدرال یک دادخواست ۱۰۰ #میلیون_دلاری تنظیم کند. این تاکتیک، که کوهن آن را «ضدحمله با نیرویی بیشتر از حمله» مینامید، در نهایت به توافقی خارج از دادگاه منجر شد که به نفع خانواده ترامپ بود. این نخستین همکاری مهم آنها بود و مسیر یک رابطه کاری و شخصی را هموار کرد که بیش از یک دهه به طول انجامید.
مهمترین میراث روی کوهن برای دونالد ترامپ، مجموعهای از اصول و قواعد عملی بود که کوهن در طول سالها تجربه در دادگاهها، محافل سیاسی و مذاکرات تجاری تدوین کرده بود. کوهن این قواعد را در قالب سه اصل ساده به ترامپ جوان منتقل کرد که بعدها به سنگ بنای رفتار ترامپ در دنیای تجارت و سیاست تبدیل شد.
قاعده اول: حمله کن، حمله کن، حمله کن. کوهن معتقد بود که بهترین دفاع، حمله است. او به ترامپ آموخت که هرگز در موضع تدافعی قرار نگیرد و همیشه ابتکار عمل را در دست داشته باشد. این قاعده نه فقط در دادگاهها، بلکه در دنیای سیاست و تجارت نیز به کار میآمد. کوهن معتقد بود که اگر کسی از شما انتقاد کرد، باید بلافاصله و با شدت بیشتری به او حمله کنید. اگر روزنامهای علیه شما مطلبی نوشت، باید خود آن روزنامه و خبرنگارش را هدف بگیرید. این تاکتیک «حمله به عنوان دفاع» بعدها به امضای رفتاری ترامپ در برخورد با رسانهها، مخالفان سیاسی و حتی همحزبیهای خود تبدیل شد.
قاعده دوم: هیچچیز را اعتراف نکن، همهچیز را انکار کن. کوهن در طول دوران حرفهای خود بارها با اتهامات جدی روبرو شد، اما هرگز اشتباه خود را نپذیرفت. او حتی وقتی شواهد علیه او overwhelming بود، همهچیز را انکار میکرد. این تاکتیک در مورد ترامپ نیز به کار گرفته شد. ترامپ در طول دوران ریاستجمهوری خود، بارها اتهامات مختلف را «اخبار جعلی» خواند و هرگز مسئولیت اشتباهات خود را نپذیرفت. این رویکرد که ریشه در آموزشهای کوهن دارد، به یکی از ویژگیهای تعریفکننده سبک رهبری ترامپ تبدیل شده است.
قاعده سوم: مهم نیست چه اتفاقی میافتد، همیشه پیروزی را اعلام کن و هرگز شکست را نپذیر. کوهن به ترامپ آموخت که در دنیای قدرت، آنچه مهم است نه واقعیت، بلکه برداشت مردم از واقعیت است. او معتقد بود که اگر بتوانی مردم را متقاعد کنی که برنده شدهای، حتی اگر در واقعیت شکست خورده باشی، در نظر آنها برنده خواهی بود. این اصل، که بعدها به «واقعیت جایگزین» یا «پستحقیقت» معروف شد، در رفتار ترامپ پس از انتخابات ۲۰۲۰ و ادعای تقلب در انتخابات به وضوح قابل مشاهده بود.
فراتر از این سه قاعده کلی، کوهن مجموعهای از تاکتیکهای عملی نیز به ترامپ آموخت که هر کدام به نوبه خود در شکلگیری مسیر حرفهای او نقش مهمی ایفا کردند. یکی از این تاکتیکها، استفاده از تأخیر به عنوان ابزار چانهزنی بود. کوهن به ترامپ آموخت که وقتی طلبکاران یا طرفهای تجاری برای دریافت پول تحت فشار قرار میدهند، بهترین راه این است که مذاکره را به تعویق بیندازند و در نهایت با پیشنهاد پرداخت بخشی از مبلغ، طلبکار را راضی کنند. این تاکتیک «تأخیر، تأخیر، تأخیر» در طول سالها به یکی از روشهای مورد علاقه ترامپ در برخورد با پیمانکاران و طلبکاران تبدیل شد.
تاکتیک مهم دیگر کوهن، استفاده از سیستم حقوقی به عنوان سلاح بود. کوهن به ترامپ آموخت که دادخواستها و شکایتهای حقوقی نه ابزاری برای احقاق حق، بلکه سلاحی برای تحت فشار قرار دادن مخالفان و رقبا هستند. او به ترامپ نشان داد که چگونه با تهدید به شکایتهای پرهزینه و طولانی، طرف مقابل را به تسلیم وادار کند. این رویکرد در طول دوران تجاری ترامپ بارها به کار گرفته شد و بعدها در دوران ریاستجمهوری نیز به یکی از ابزارهای اصلی او در برخورد با منتقدان تبدیل شد.
کوهن همچنین به ترامپ آموخت که هرگز ردپای کاغذی از خود به جا نگذارد و از هرگونه سند یا مدرک مکتوبی که میتواند علیه او استفاده شود، پرهیز کند. این تاکتیک که ریشه در تجربه کوهن در فرار از اتهامات حقوقی داشت، در رفتار ترامپ به وضوح قابل مشاهده است. ترامپ در طول دوران حرفهای خود بارها از امضای اسناد مهم خودداری کرده و ترجیح داده است که دستورات خود را شفاهی و بدون مدرک مکتوب صادر کند.
یکی از مهمترین حوزههایی که کوهن در آن تأثیر عمیقی بر ترامپ گذاشت، نحوه تعامل با رسانهها بود. کوهن که خود از دهه ۱۹۵۰ به عنوان یک چهره رسانهای شناخته میشد، به خوبی درک کرده بود که در دنیای مدرن، توجه رسانهها به اندازه خود قدرت اهمیت دارد. او به ترامپ آموخت که چگونه با اظهارات جنجالی و تحریکآمیز، توجه رسانهها را به خود جلب کند و از این توجه برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند.
کوهن معتقد بود که هر تبلیغی، حتی تبلیغ منفی، تبلیغ است . او به ترامپ آموخت که از انتقادات رسانهها نترسد و حتی از آنها به عنوان فرصتی برای مطرح کردن خود و افزایش شهرت استفاده کند. این رویکرد در شخصیت ترامپ به وضوح قابل مشاهده است: او در طول دوران ریاستجمهوری خود بارها با رسانههای منتقد خود درگیر شد، اما هرگز از این درگیریها عقبنشینی نکرد و از آنها به عنوان سوژهای برای جلب توجه و تقویت پایگاه طرفداران خود استفاده کرد. اصطلاح «اخبار جعلی» که ترامپ بارها از آن استفاده کرده، در واقع نسخه مدرن همان تاکتیک کوهن در بیاعتبار کردن منتقدان است.
کوهن همچنین به ترامپ آموخت که چگونه از رسانهها برای ساختن یک برند شخصی قدرتمند استفاده کند . او خود در دهه ۱۹۸۰ به یک چهره ثابت در مطبوعات زرد نیویورک تبدیل شده بود و از این حضور برای تقویت موقعیت خود به عنوان یک وکیل قدرتمند و بانفوذ بهره میبرد. ترامپ این درس را به خوبی آموخت و در دهههای بعد، با حضور در برنامههای تلویزیونی، مصاحبههای جنجالی و ساخت برند «ترامپ» به یک چهره شناختهشده در سراسر آمریکا تبدیل شد.
رابطه ترامپ و کوهن در طول دهه ۱۹۸۰ به تدریج دچار تغییر شد. ترامپ که دیگر به یک چهره شناختهشده در دنیای املاک نیویورک تبدیل شده بود، به تدریج از سایه کوهن خارج شد و شروع به اتخاذ تصمیمات مستقل کرد. با این حال، تأثیر کوهن بر او هرگز از بین نرفت. حتی پس از مرگ کوهن در سال ۱۹۸۶، ترامپ بارها در مصاحبهها از او به عنوان فردی که بیشترین تأثیر را بر او داشته، یاد کرده است.
نکته جالب اینجاست که ترامپ در برخی جنبهها از استاد خود نیز پیشی گرفت. کوهن اگرچه در دنیای حقوقی و سیاسی نیویورک قدرتمند بود، اما هرگز نتوانست به بالاترین سطح قدرت سیاسی دست یابد. ترامپ اما با استفاده از همان تاکتیکهایی که از کوهن آموخته بود، توانست به ریاستجمهوری آمریکا برسد. او در واقع «اثبات مفهوم» (proof of concept) کوهن بود: نشان داد که میتوان با استفاده از بیرحمی، جنجالآفرینی و بیاعتنایی به قواعد، به بالاترین مقام اجرایی یک کشور رسید.
تأثیر روی کوهن بر دونالد ترامپ فراتر از یک رابطه شخصی است. کوهن در واقع یک الگوی رفتاری و اخلاقی برای ترامپ ساخت که بعدها به یک پدیده سیاسی در سطح ملی و حتی بینالمللی تبدیل شد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بدون کوهن، ترامپ هرگز نمیتوانست به آنچه امروز هست تبدیل شود. کوهن به ترامپ آموخت که قواعد برای «آدمهای کوچک» است و افراد قدرتمند میتوانند آنها را زیر پا بگذارند. او به ترامپ نشان داد که میتواند دروغ بگوید، از دیگران سوءاستفاده کند و بلند حرف بزند، و این تنها به او کمک خواهد کرد.
میراث کوهن امروز در سراسر سیاست آمریکا قابل مشاهده است. بسیاری از سیاستمداران پوپولیست و رهبران جنبشهای راست افراطی در سراسر جهان، از تاکتیکهایی استفاده میکنند که ریشه در «کتاب بازی» کوهن دارد: حمله به رسانهها، انکار واقعیتهای عینی، ادعای پیروزی در هر شرایطی و استفاده از سیستم حقوقی به عنوان ابزار سرکوب مخالفان. کوهن اگرچه در سال ۱۹۸۶ مرد، اما تأثیر او بر سیاست آمریکا و جهان همچنان زنده است و به نظر میرسد که تا سالها پس از مرگش نیز ادامه خواهد داشت.
در نهایت، داستان روی کوهن و دونالد ترامپ فقط یک رابطه استاد و شاگرد ساده نیست. این داستان نشان میدهد که چگونه یک فرد با نفوذ و بیاخلاق میتواند از طریق آموزش تاکتیکهای قدرت به یک فرد جاهطلب، مسیر تاریخ یک کشور را تغییر دهد. کوهن به ترامپ آموخت که چگونه برنده شود، اما در این مسیر، اخلاق، حقیقت و عدالت را قربانی کرد. میراث او امروز در کاخ سفید و در سراسر جهان قابل مشاهده است و پرسش اصلی این است: آیا جامع آمریکا میتواند از سایه روی کوهن خارج شود؟