در سال ۲۰۲۶، جهان شاهد حضور ۳۷ زن در رأس قدرت اجرایی ۳۳ کشور است، اما این پیشرفت در برابر شکاف عمیق توانمندسازی سیاسی که تنها ۲۲.۱ درصد بسته شده، ناچیز به نظر میرسد. تحقیقات نشان میدهد افزایش ۱۰ درصدی نمایندگی زنان در پارلمان با رشد ۰.۷ درصدی تولید ناخالص داخلی همراه است و شرکتهایی با تنوع جنسیتی بالا تا ۱۵ درصد سود بیشتری تجربه میکنند. با این حال، موانع ساختاری، کلیشههای جنسیتی و عدم تأمین مالی مناسب، مسیر رهبری زنان را دشوار کرده است. تحقق برابری کامل جنسیتی در سیاست و اقتصاد، نیازمند سیاستهای حمایتی هدفمند و تعهد نهادی است.
در سپیدهدم سال ۲۰۲۶، جهان شاهد حضور ۳۷ زن در جایگاه رهبری اجرایی ۳۳ کشور است که نشاندهنده گامی مهم در مسیر حضور زنان در سیاست است. این افزایش، هرچند کند، از پیوند عمیق میان نمایندگی سیاسی زنان و رشد اقتصادی پایدار حکایت دارد. زنانی مانند کلودیا شینبام در مکزیک، جورجیا ملونی در ایتالیا، سانائه تاکایچی در ژاپن و نتومبو ناندی-ندایتواه در نامیبیا، نه تنها نمادهای تغییر هستند، بلکه با اتخاذ سیاستهای اقتصادی و اجتماعی متفاوت، به بهبود شاخصهای تجاری و کاهش شکاف جنسیتی در کشورهای خود کمک میکنند. این حضور، اگرچه هنوز به برابری کامل نرسیده، اما به عنوان یک محرک کلیدی برای رقابتپذیری اقتصادی و نوآوری در سطح جهانی شناخته میشود.
بر اساس گزارشهای معتبر بینالمللی، در ماه مه ۲۰۲۶، ۳۷ زن در ۳۳ کشور جهان به عنوان رئیس دولت یا رئیس کشور مشغول به فعالیت هستند که از میان آنها میتوان به میا موتلی در باربادوس، جودیت سومینوا در جمهوری دموکراتیک کنگو، مته فردریکسن در دانمارک، کایا کالاس در استونی، ویکتوریا تومگا دوگبه در توگو، سامیا سولوهو حسن در تانزانیا و فیامه نائومی ماتاآفا در ساموآ اشاره کرد. این فهرست نشان میدهد که رهبری زنان در سیاست دیگر محدود به منطقه یا فرهنگ خاصی نیست و در قارههای مختلف، از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا، شاهد ظهور چهرههای زن در بالاترین سطوح تصمیمگیری هستیم.
با این حال، آمارها حاکی از آن است که تنها ۲۸ کشور از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد توسط یک زن رهبری میشوند و ۱۰۱ کشور هرگز یک رهبر زن را تجربه نکردهاند. این شکاف نه تنها در سطح رهبری، بلکه در سطوح پارلمانی و وزارتی نیز مشهود است. زنان در سطح جهانی تنها ۲۷.۴ درصد از کرسیهای پارلمانی را در اختیار دارند و ۲۲.۴ درصد از پستهای وزارتی به آنان اختصاص یافته است. حتی در کابینهها، تنها یک دهم از پستهای وزارتی که در اختیار زنان است، به عنوان پستهای با نفوذ بالا طبقهبندی میشود. این ارقام نشان میدهد که با وجود پیشرفتهای قابل توجه، راه درازی تا تحقق برابری کامل جنسیتی در عرصه سیاست باقی مانده است.
گزارش شکاف جنسیتی جهانی مجمع جهانی اقتصاد در سال ۲۰۲۶، توانمندسازی سیاسی را به عنوان ضعیفترین حوزه از میان چهار حوزه اصلی (اقتصادی، آموزشی، سلامت و سیاسی) معرفی میکند. در سطح جهان، تنها ۲۲.۱ درصد از شکاف جنسیتی در حوزه توانمندسازی سیاسی بسته شده است. با این سرعت، رسیدن به برابری کامل در این بخش حدود ۱۹۴ سال به طول میانجامد. این در حالی است که در حوزه اقتصادی، ۶۱.۷ درصد از شکاف بسته شده و در حوزه آموزشی، شکاف به کمتر از ۳ درصد رسیده است. این تفاوت فاحش نشان میدهد که سیاست، همچنان مردانهترین عرصه در میان حوزههای مختلف اجتماعی است.
نکته قابل تأمل این است که روند پیشرفت در حوزه توانمندسازی سیاسی نه تنها کند، بلکه شکننده و حتی در برخی مناطق دچار عقبگرد شده است. بر اساس شاخص قدرت زنان در شورای روابط خارجی، تعداد کشورهای تحت رهبری زنان از اوج خود یعنی ۳۰ کشور در سال ۲۰۲۳ به ۲۶ کشور در سال ۲۰۲۶ کاهش یافته است. همچنین، سهم اقتصادهایی که توسط یک زن رهبری میشوند، در سال ۲۰۲۲ به اوج خود رسید و از آن زمان به سطح سال ۲۰۱۶ بازگشته است. این آمار هشداردهنده نشان میدهد که دستاوردهای زنان در عرصه سیاسی میتواند به سرعت از دست برود اگر اقدامات ساختاری و سیاستهای حمایتی تداوم نیابد.
حضور زنان در رأس هرم قدرت سیاسی، تأثیر مستقیم و مثبتی بر شاخصهای کلان اقتصادی دارد. تحقیقات نشان میدهد که افزایش نمایندگی زنان در پارلمان با رشد اقتصادی بالاتر مرتبط است. به طور مشخص، افزایش ۱۰ درصدی در نمایندگی پارلمان زنان، با افزایش ۰.۷ درصدی در رشد تولید ناخالص داخلی همراه است. همچنین، در کشورهای دارای تنوع قومی بالا، حضور یک زن در رأس قدرت با ۶.۶ درصد افزایش رشد تولید ناخالص داخلی در مقایسه با رهبران مرد مرتبط بوده است. این یافتهها نشان میدهد که تنوع جنسیتی در رهبری سیاسی نه تنها یک ضرورت عدالتمحور، بلکه یک استراتژی اقتصادی کارآمد است.
علاوه بر این، بررسیها نشان میدهد که کاهش شکاف جنسیتی در اشتغال میتواند تولید ناخالص داخلی جهانی را ۱۲ تریلیون دلار افزایش دهد که معادل ۱۱ درصد افزایش در تولید اقتصادی جهان است. این رقم قابل توجه، پتانسیل عظیم اقتصادی را نشان میدهد که با حذف موانع مشارکت کامل زنان در بازار کار آزاد میشود. رهبران زن، با اولویت دادن به سیاستهای حمایتی مانند مرخصی والدین با حقوق، شفافیت حقوق و سرمایهگذاری در زیرساختهای مراقبت از کودکان، میتوانند به شکوفایی این پتانسیل کمک کنند. در کشورهایی مانند ایسلند که زنان ۴۸ درصد کرسیهای پارلمان را در اختیار دارند، سیاستهای مرخصی والدین پیشروانهای اجرا شده که منجر به افزایش مشارکت زنان در نیروی کار و توازن بهتر در ساختارهای مراقبتی خانواده شده است.
حضور زنان در سطوح بالای مدیریتی و سیاسی، تأثیر مستقیمی بر عملکرد شرکتها و رتبهبندیهای تجاری دارد. در رتبهبندیهای تجاری مانند فورچن ۵۰۰ اروپا در سال ۲۰۲۶، زنان مدیرعامل ۸.۶ درصد از شرکتها را رهبری میکنند که رشدی نسبت به سال قبل (۸.۲ درصد) داشته است. شرکتهایی که در سطوح بالای مدیریتی خود از تنوع جنسیتی بیشتری برخوردارند، عملکرد مالی بهتری دارند. مطالعات نشان میدهد شرکتهایی که از همتایان خود در تعداد زنان در تیم مدیریت ارشد پیشی میگیرند، تا ۱۵ درصد سود مالی بیشتری نسبت به میانگین صنعت خود تجربه میکنند. هیئتمدیرههایی که زنان بیشتری دارند، بیشتر احتمال دارد که شیوههای پایداری را اتخاذ کنند که منجر به کاهش انتشار کربن، مصرف انرژی و ضایعات آب میشود.
در سطح جهانی، زنان در سال ۲۰۲۶ تنها ۱۹.۱ درصد از پستهای مدیرعاملی را در اختیار دارند و کمتر از یک پنجم مهندسان #هوش_مصنوعی را تشکیل میدهند. این شکاف در حوزههای فناوری پیشرفته، که موتور محرکه اقتصاد آینده هستند، میتواند به عقبماندگی کشورها در رقابت جهانی منجر شود. شرکتهایی که تنوع جنسیتی را در سطوح رهبری خود جدی میگیرند، نه تنها از نظر مالی عملکرد بهتری دارند، بلکه در جذب استعدادهای برتر و نوآوری نیز موفقتر عمل میکنند. بنابراین، کاهش شکاف جنسیتی در مدیریت شرکتها نه تنها یک هدف اجتماعی، بلکه یک ضرورت تجاری برای باقی ماندن در صدر رقابتهای جهانی است.
نامیبیا نمونه بارز تأثیر رهبری زنان بر بهبود شاخصهای اقتصادی و اجتماعی است. پس از انتخاب نخستین رئیسجمهور زن، نتومبو ناندی-ندایتواه، در مارس ۲۰۲۵، نامیبیا به بالاترین امتیاز برابری جنسیتی خود در شاخص سالهای با رئیس دولت زن دست یافت و رتبه هفتم جهانی را در زیرشاخص توانمندسازی سیاسی کسب کرد. این کشور در سال ۲۰۲۶ رتبه چهارم جهانی را در شاخص شکاف جنسیتی به دست آورد و ۸۴.۵ درصد از شکاف جنسیتی خود را بسته است. در حوزه مشارکت اقتصادی و فرصتها، نامیبیا ۸۰ درصد از شکاف را پر کرده و در شاخصهای مانند برابری در نیروی کار، برابری درآمد تخمینی و برابری در مشاغل حرفهای، پیشرفتهای چشمگیری داشته است.
در نقطه مقابل، ژاپن با وجود روی کار آمدن سانائه تاکایچی به عنوان نخستین نخستوزیر زن، همچنان در رتبهبندیهای برابری جنسیتی در جایگاه پایینی قرار دارد. ژاپن در شاخص شکاف جنسیتی سال ۲۰۲۶ رتبه ۱۱۷ را کسب کرده و در حوزه اقتصادی، رتبه آن به ۱۱۹ کاهش یافته است. این تناقض نشان میدهد که حضور یک زن در رأس قدرت، به تنهایی کافی نیست و بدون تغییرات ساختاری در سطح پارلمان، کابینه و سیاستهای بازار کار، نمیتواند به بهبود پایدار شاخصهای برابری جنسیتی منجر شود. در ژاپن، تنها ۱۴ درصد از نمایندگان مجلس زن هستند و به جز نخستوزیر، تنها دو زن در کابینه حضور دارند. این مثال اهمیت رویکرد جامع و نهادی به برابری جنسیتی را برجسته میکند.
زنان در سیاست با موانع متعددی روبرو هستند که مشارکت آنها را محدود میکند. یکی از مهمترین این موانع، تبعیض ساختاری و کلیشههای جنسیتی است که در بسیاری از جوامع ریشه دوانده است. بر اساس گزارش سازمان ملل، نزدیک به ۹ نفر از هر ۱۰ وزیر دفاع و بیش از ۸ نفر از هر ۱۰ وزیر دارایی در جهان مرد هستند که نشاندهنده تمرکز قدرت در حوزههای کلیدی در دست مردان است. این توزیع نابرابر، نه تنها نمایندگی زنان را کاهش میدهد، بلکه بر سیاستگذاریهای اقتصادی و امنیتی نیز تأثیر میگذارد. خشونت علیه زنان در سیاست نیز یکی دیگر از موانع جدی است که بسیاری از زنان را از ورود به عرصه سیاست بازمیدارد.
علاوه بر این، شکاف در تأمین مالی کمپینهای انتخاباتی، دسترسی محدود به شبکههای قدرت و انتظارات اجتماعی سنتی از نقش زنان، از دیگر عواملی هستند که مسیر رهبری زنان را دشوار میکنند. در سطح جهانی، تنها ۲.۳ درصد از سرمایهگذاری خطرپذیر به تیمهای بنیانگذار تماماً زن تعلق دارد، در حالی که این رقم برای تیمهای تماماً مرد ۸۳.۶ درصد است. این عدم توازن در تأمین مالی، نه تنها در عرصه تجارت، بلکه در سیاست نیز بازتاب مییابد و فرصتهای زنان برای رقابت در انتخابات را محدود میکند. برای غلبه بر این چالشها، نیاز به سیاستهای حمایتی هدفمند مانند سهمیههای جنسیتی، تأمین مالی عمومی کمپینها و برنامههای توانمندسازی رهبری زنان است.
در حالی که حضور زنان در رأس قدرت سیاسی در جهان به کندی در حال افزایش است، دادههای سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که این حضور هنوز به سطح پایدار و فراگیر نرسیده است. روند پیشرفت شکننده و حتی در برخی مناطق دچار عقبگرد شده است. با این حال، شواهد اقتصادی قوی نشان میدهد که افزایش مشارکت سیاسی زنان، از طریق بهبود رشد تولید ناخالص داخلی، تقویت عملکرد شرکتها و ارتقای شاخصهای پایداری، مستقیماً به رتبهبندیهای اقتصادی و تجاری کشورها کمک میکند. بنابراین، کاهش شکاف جنسیتی در سیاست نه تنها یک هدف اجتماعی، بلکه یک استراتژی کلیدی برای رقابتپذیری اقتصادی در سطح جهانی است. آیندهای که در آن زنان و مردان به طور برابر در تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی مشارکت داشته باشند، نه تنها عادلانهتر، بلکه مرفهتر خواهد بود. تحقق این آینده نیازمند تعهد جمعی به سیاستهای ساختاری، تغییر فرهنگی و سرمایهگذاری در نسل بعدی رهبران زن است.