عباس میرزا قاجار؛ ولیعهدی که هرگز به تخت نرسید اما ایران را دگرگون کرد

عباس میرزا قاجار، نایب‌السلطنهٔ فتحعلی‌شاه و فرزند چهارم او، یکی از برجسته‌ترین و در عین حال غم‌انگیزترین شخصیت‌های تاریخ قاجار است. او که از سال ۱۷۹۹ تا ۱۸۳۳ میلادی ولیعهد ایران بود، در جنگ‌های ایران و روسیه فرماندهی سپاه را بر عهده داشت و با وجود شجاعت و وطن‌دوستی، به دلیل نابرابری نظامی، بی‌کمکی پدرش و خیانت‌های داخلی، شکست خورد. عباس میرزا قاجار با وجود این شکست‌ها، به عنوان نخستین معمار اصلاحات در ایران معاصر شناخته می‌شود و اقدامات او در زمینهٔ نوسازی نظامی، آموزشی و فرهنگی، زمینه‌ساز تحولات بعدی از جمله جنبش مشروطیت گردید. مرگ زودهنگام او در ۴۴ سالگی، بزرگ‌ترین آرزویش برای نجات ایران را ناتمام گذاشت.

نسب، تولد و درگذشت عباس میرزا؛ ولیعهدی که هرگز به تخت نرسید

عباس میرزا قاجار، معروف به عباس میرزا نایب‌السلطنه، یکی از برجسته‌ترین و در عین حال غم‌انگیزترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران است. عباس میرزا قاجار در ۴ ذی‌الحجه سال ۱۲۰۳ هجری قمری برابر با ۲۶ اوت ۱۷۸۹ میلادی در شهر آمل دیده به جهان گشود. او چهارمین پسر فتحعلی‌شاه قاجار، دومین پادشاه سلسلهٔ قاجار، و آسیه‌خانم دَوَلو بود. عباس میرزا قاجار در سال ۱۷۹۹ میلادی، در حالی که تنها ده سال داشت، از سوی پدرش فتحعلی‌شاه به عنوان ولیعهد و نایب‌السلطنه انتخاب شد و حکمرانی آذربایجان به او سپرده شد. این انتخاب اگرچه در ظاهر نشان از توجه ویژهٔ فتحعلی‌شاه به این فرزند داشت، اما بعدها مشخص شد که این ولایت‌عهدی بیش از آنکه افتخاری باشد، بار سنگینی بر دوش عباس میرزا قاجار نهاد. او تا پایان عمر، یعنی به مدت ۳۴ سال، به عنوان نایب‌السلطنه در تبریز اقامت داشت و از آنجا به ادارهٔ امور آذربایجان و فرماندهی سپاه ایران در برابر روسیهٔ تزاری پرداخت. عباس میرزا قاجار سرانجام در ۱۰ جمادی‌الثانی سال ۱۲۴۹ هجری قمری برابر با ۲۵ اکتبر ۱۸۳۳ میلادی، در حالی که تنها ۴۴ سال داشت، در مشهد درگذشت و در حرم مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد. او پیش از پدرش درگذشت و هرگز به سلطنت نرسید، اما پسرش محمد میرزا (محمدشاه قاجار) به جانشینی او برگزیده شد. مرگ نابهنگام عباس میرزا قاجار، که برخی آن را ناشی از اندوه شکست‌های جنگی و برخی دیگر حاصل مسمومیت می‌دانند، یکی از نقاط عطف تاریخ قاجار محسوب می‌شود؛ چراکه با مرگ او، بزرگ‌ترین امید برای اصلاح و نوسازی ایران در آن دوره، برای همیشه خاموش گردید.

رابطهٔ عاطفی و سیاسی عباس میرزا با فتحعلی‌شاه؛ عشقی پدرانه یا رقابتی پنهان؟

رابطهٔ عباس میرزا قاجار با پدرش فتحعلی‌شاه، همواره از پیچیدگی‌های فراوانی برخوردار بوده است. از یک سو، فتحعلی‌شاه در جوانی عباس میرزا قاجار توجه ویژه‌ای به او نشان داد و او را بر دیگر پسران خود که تعدادشان به بیش از پنجاه می‌رسید، مقدم داشت. نقل است که آقا محمدخان قاجار، بنیانگذار سلسلهٔ قاجار، نیز به عباس میرزا قاجار علاقه‌ای خاص داشت و خود تعلیمات نظامی را به او می‌آموخت. با این حال، این محبت پدرانه با گذشت زمان و به ویژه پس از شکست‌های متوالی عباس میرزا قاجار در جنگ با روسیه، رنگ باخت. فتحعلی‌شاه که خود در تهران و فارغ از هیاهوی میدان‌های نبرد، زندگی‌ای مرفّه و توأم با تجملات را می‌گذراند، به‌تدریج تحت تأثیر مخالفان عباس میرزا قاجار در دربار قرار گرفت. این مخالفان که عمدتاً از شاهزادگان رقیب و درباریان حریص تشکیل شده بودند، با زیر سؤال بردن کفایت نظامی و سیاسی عباس میرزا قاجار، سعی داشتند نظر فتحعلی‌شاه را نسبت به ولیعهد تغییر دهند و او را از مقام خود برکنار کنند. فتحعلی‌شاه نیز که همواره نگران قدرت‌یابی بیش از حد پسران خود بود، گاه با این دسیسه‌ها همراهی می‌کرد و از ارسال کمک‌های مالی و نظامی به جبههٔ جنگ خودداری می‌نمود.

از سوی دیگر، عباس میرزا قاجار نیز در برابر پدرش رویکردی دوگانه داشت. او در عین وفاداری به فتحعلی‌شاه و احترام به مقام سلطنت، به خوبی می‌دانست که پدرش توانایی درک عمق بحران‌های پیش روی ایران را ندارد. عباس میرزا قاجار که خود از نزدیک شاهد عقب‌ماندگی ساختاری ایران و برتری نظامی روسیه بود، تلاش می‌کرد تا با اصلاحات نظامی و اداری، ایران را از انحطاط نجات دهد، اما فتحعلی‌شاه و درباریانش نه تنها از این اصلاحات حمایت نمی‌کردند، بلکه گاه آن را تهدیدی برای منافع خود می‌دانستند. اختلاف میان عباس میرزا قاجار و پدرش تا جایی پیش رفت که پس از عهدنامهٔ گلستان، فتحعلی‌شاه می‌خواست تمام تقصیر از دست‌رفتن سرزمین‌های قفقاز را به گردن عباس میرزا قاجار بیندازد. با این همه، عباس میرزا قاجار هیچ‌گاه دست به شورش علیه پدر نزند و تا پایان عمر، برخلاف بسیاری از شاهزادگان قاجار که برای رسیدن به تاج و تخت دست به هر کاری می‌زدند، به عهد ولایت‌عهدی خود وفادار ماند. این وفاداری، اگرچه از منظر اخلاقی ستودنی بود، اما از منظر سیاسی به نوعی سکون و انفعال انجامید که ایران را در حساسترین برههٔ تاریخی خود، بدون رهبری کارآمد رها کرد.

علت شروع جنگ‌های ایران و روسیه؛ تجاوز روسیه یا اشتباه محاسباتی؟

جنگ‌های ایران و روسیه در دورهٔ قاجار، که به دو مرحلهٔ جداگانه در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ و ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ تقسیم می‌شوند، از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران به شمار می‌روند. آنچه مسلم است، آغاز این جنگ‌ها از سوی روسیهٔ تزاری و با هدف توسعه‌طلبی در قفقاز رقم خورد. سیاست‌های توسعه‌طلبانهٔ روسیه که از زمان پتر کبیر آغاز شده بود، با پیشروی به سوی جنوب، به تدریج به مرزهای ایران نزدیک می‌شد و خانات قفقاز را مورد تهدید قرار می‌داد. در سال ۱۸۰۴ میلادی، نیروهای روسی به فرماندهی ژنرال سیسیانوف به ایروان حمله کردند و بدین ترتیب، جنگ اول ایران و روسیه به طور رسمی آغاز گردید. اگرچه عباس میرزا قاجار و سپاهیانش در ابتدا مقاومت‌هایی در برابر این تجاوز نشان دادند، اما به دلیل نابرابری شدید نظامی و فقدان ارتش منظم و مدرن، نتوانستند در برابر پیشروی روس‌ها ایستادگی کنند. این جنگ سرانجام در سال ۱۸۱۳ با عهدنامهٔ گلستان به پایان رسید و طی آن، سرزمین‌های وسیعی از جمله دربند، باکو و شروان از ایران جدا شد.

اما جنگ دوم، کمی متفاوت بود. پس از عهدنامهٔ گلستان، ایران به ویژه عباس میرزا قاجار خود را بازنده و فریب‌خورده در این قرارداد می‌دانست و به دنبال فرصتی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته بود. در سال ۱۸۲۶، عباس میرزا قاجار که گمان می‌کرد نیکلای اول، امپراتور تازه‌نشستهٔ روسیه، با مشکلات داخلی از جمله قیام دکابریست‌ها دست‌به‌گریبان است و بهترین فرصت برای حمله فراهم شده، بدون اعلان جنگ به قلمرو روسیه حمله کرد. بسیاری از مورخان این اقدام عباس میرزا قاجار را بزرگ‌ترین اشتباه او می‌دانند، چراکه او نه تنها آمادگی لازم را برای جنگی تمام‌عیار نداشت، بلکه با این اقدام، بهانه‌ای به دست روس‌ها داد تا با نیرویی بسیار مجهزتر به ایران حمله کنند. با این حال، نباید فراموش کرد که عباس میرزا قاجار در این تصمیم چندان هم مستقل نبود؛ او تحت فشار افکار عمومی، علما و حتی پدرش فتحعلی‌شاه قرار داشت که همگی خواستار بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته بودند. در هر صورت، آنچه روشن است، این که آغاز جنگ‌های ایران و روسیه، هرچند که از سوی روسیه و با هدف تجاوز و توسعه‌طلبی کلید خورد، اما ادامهٔ آن و به ویژه جنگ دوم، تا حد زیادی نتیجهٔ اشتباهات راهبردی و محاسبات نادرست عباس میرزا قاجار و درباریانش بود.

علل شکست‌های عباس میرزا در جنگ با روسیه؛ نابرابری ساختاری یا ضعف فرماندهی؟

شکست‌های مکرر عباس میرزا قاجار در جنگ با روسیهٔ تزاری، یکی از تلخ‌ترین وقایع تاریخ ایران است که همچنان محل بحث و گفت‌وگوی مورخان می‌باشد. نخستین و مهم‌ترین علت این شکست‌ها، نابرابری عظیم نظامی میان ایران و روسیه بود. در حالی که ارتش روسیه به سلاح‌های پیشرفته، توپ‌خانهٔ مدرن، نظام آموزشی منظم و فرماندهی هماهنگ مجهز بود، سپاه ایران عمدتاً از نیروهای ایلیاتی و سنتی تشکیل شده بود که فاقد آموزش‌های نظامی جدید و سلاح‌های کافی بودند. عباس میرزا قاجار تا سال ۱۸۱۲ ارتشی حدود ۱۳ هزار نفری از پیاده‌نظام، سواره‌نظام و توپ‌خانه در اختیار داشت، اما این نیروها در برابر ارتش صدها هزار نفری روسیه، هیچ‌گاه شانسی برای پیروزی نداشتند. دومین علت، فقدان پشتیبانی مالی و لجستیکی کافی از سوی تهران بود. فتحعلی‌شاه و درباریانش، که هزینه‌های جنگ را گزاف و بی‌حاصل می‌دانستند، از تأمین بودجهٔ مورد نیاز برای تجهیز ارتش و تأمین آذوقهٔ سربازان خودداری می‌کردند.

سومین علت، عدم حمایت پایدار قدرت‌های اروپایی از ایران بود. عباس میرزا قاجار در ابتدا بر حمایت انگلستان و فرانسه حساب باز کرده بود، اما با تغییر موازنهٔ قدرت در اروپا و شکست ناپلئون در واترلو در سال ۱۸۱۵، انگلستان هیئت‌های نظامی خود را از ایران خارج کرد و ایران را در برابر روسیه تنها گذاشت. چهارمین علت، خیانت و دسیسه‌های داخلی بود. برخی از درباریان و شاهزادگان رقیب عباس میرزا قاجار، از جمله برادرش محمدعلی میرزا دولتشاه که حکمران کرمانشاه بود، برای تضعیف ولیعهد با روس‌ها هم‌دست شدند. همچنین گزارش‌هایی از خیانت برخی از ارامنه و نیرنگ‌های انگلیسی‌ها نیز در تضعیف جبههٔ ایران بی‌تأثیر نبود. پنجمین علت، شخصیت و رویکرد خود عباس میرزا قاجار بود. اگرچه او شجاع، وطن‌دوست و مشتاق یادگیری بود، اما برخی مورخان او را فرمانده‌ای نظامی ضعیف توصیف کرده‌اند که نتوانست خود را از فرهنگ و تربیت ایلیاتی رها کند و استراتژی‌های جنگی مدرن را به کار بندد. در نهایت، حیرت عباس میرزا قاجار در برابر برتری روس‌ها، نه از سر ترس، که از سر عدم فهم مناسبات جدید قدرت در جهان بود.

بی‌کمکی فتحعلی‌شاه و سقوط تبریز؛ تنهایی ولیعهد در بحبوحهٔ جنگ

یکی از تلخ‌ترین فصل‌های زندگی عباس میرزا قاجار، بی‌اعتنایی و کمک‌نکردن پدرش فتحعلی‌شاه و دربار تهران در اوج جنگ با روسیه بود. هنگامی که عباس میرزا قاجار در جبهه‌های قفقاز با ارتش مجهز روسیه می‌جنگید، فتحعلی‌شاه در تهران به عیش و عشرت مشغول بود و نه تنها کمکی به جبهه نمی‌فرستاد، بلکه گاه با دسیسه‌های درباریان، زمینه‌ساز تضعیف بیشتر ولیعهد می‌شد. مخالفان عباس میرزا قاجار در تهران با زیر سؤال بردن کفایت او نزد شاه، به دنبال آن بودند که فتحعلی‌شاه ولیعهد را برکنار کند و به جای او، شجاع‌السلطنه یا یکی دیگر از شاهزادگان را به ولیعهدی برگزیند. فتحعلی‌شاه نیز که همواره از قدرت‌گرفتن بیش از حد عباس میرزا قاجار بیم داشت، گاه با این مخالفان هم‌صدا می‌شد و حتی وعدهٔ ولایت‌عهدی را به رقبای عباس میرزا قاجار می‌داد. این اختلافات داخلی و کارشکنی‌های دربار، نه تنها روحیهٔ عباس میرزا قاجار و سربازانش را تضعیف کرد، بلکه باعث شد تا ارتش ایران در حساسترین مقاطع تاریخی، از کمبود شدید نیرو، مهمات و آذوقه رنج ببرد.

نتیجهٔ این بی‌کمکی، سقوط تبریز، مرکز حکمرانی عباس میرزا قاجار و دارالسلطنهٔ آذربایجان، در جریان جنگ دوم ایران و روسیه بود. سقوط تبریز که در سال ۱۸۲۷ میلادی رخ داد، ضربه‌ای مهلک بر پیکرهٔ ایران و بر اعتبار عباس میرزا قاجار وارد کرد. تبریز نه تنها مرکز حکومتی ولیعهد بود، بلکه قطب اقتصادی و فرهنگی ایران به شمار می‌رفت و سقوط آن به دست روس‌ها، نشان از ناتوانی کامل نظام قاجار در دفاع از کیان ایران داشت. آنچه این فاجعه را تلخ‌تر می‌ساخت، بیتفاوتی فتحعلی‌شاه و درباریان تهران بود که حتی پس از سقوط تبریز نیز هیچ واکنش جدی از خود نشان ندادند و عملاً عباس میرزا قاجار را در تنهایی کامل رها کردند. عباس میرزا قاجار پس از این واقعه، به شدت دچار افسردگی و ناامیدی شد و دیگر هرگز نتوانست روحیهٔ پیشین خود را بازیابد. او در وصیتنامهٔ خود، از این بیتفاوتی و خیانت‌های داخلی با اندوه فراوان یاد کرده و نوشته است که «برای دویستهزار تومان، ده کرور دادیم و هزار کرور ملک رفت و سالی ده کرور ضرر و زحمت‌های دیگر دادیم و جان من هم از غصه رفت». این جملات، به خوبی نشان‌دهندهٔ عمق ناامیدی و درد یک شاهزادهٔ وطن‌دوست است که در میان بی‌لیاقتی پدر و خیانت اطرافیان، تنها و تنها مانده بود.

شخصیت و سیرهٔ عباس میرزا؛ شاهزاده‌ای ساده‌زیست در میان تجمل‌گرایان

عباس میرزا قاجار از بسیاری جهات، استثنایی در میان شاهزادگان قاجار بود. او برخلاف پدرش فتحعلی‌شاه و دیگر برادرانش که به تجمل‌گرایی و عیش‌گرایی شهره بودند، زندگی‌ای ساده و بی‌آلایش را برگزیده بود. قامت او بلندتر از حد معمول بود؛ چشمانش تیره و نافذ، بینی‌اش عقابی و ریشی انبوه و پر داشت. او ساده می‌پوشید و زینت‌های لباس را هیچ نمی‌شمرد. عباس میرزا قاجار اسب‌سوار، شکارچی و تیراندازی ماهر و عالی بود و همواره جامهٔ نظامی بر تن داشت و آن را لحظه‌ای از خود دور نمی‌کرد. او دشمن واقعی تجمل بود و به جای لباس‌های ملوکانه، لباس سادهٔ سرخی که نقره‌دوزی شده بود، به تن می‌کرد و کلاه ساده‌ای از پوست برهٔ سیاه بر سر می‌نهاد. از گزند شراب، زن و آواز در امان بود و مظهر نجابت و صداقت یک ملت سنتی و کهنسال به شمار می‌رفت. اطرافیان او نیز عمدتاً از میان افراد شایسته و کاردان انتخاب شده بودند. مهم‌ترین مشاور و وزیر او، میرزا عیسی قائم‌مقام فراهانی و سپس پسرش میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام بودند که بدون نقش آن‌ها، بسیاری از برنامه‌های اصلاحی عباس میرزا قاجار هرگز شکل نمی‌گرفت.

در میان افراد نزدیک به عباس میرزا قاجار، باید از احمدخان دنبلی، بیگلربیگی تبریز، نیز نام برد که از یاران وفادار و مشاوران نظامی او بود. عباس میرزا قاجار با وجود جایگاه والای خود، همواره به سربازانش اهمیت می‌داد و به جزئیات، وسایل و تجهیزات ارتش شخصاً رسیدگی می‌کرد. جیمز موریه، منشی سفارت انگلیس، او را مراقب زندگی و احوال سربازان خود یافته و از دقت نظر او در امور نظامی گزارش داده است. همچنین پیر آمدی ژوبر، فرستادهٔ ناپلئون به ایران، از لطف عباس میرزا قاجار نسبت به خود و از میل او به تحقیق در علوم روز اروپایی گزارش کرده است. با این حال، شخصیت عباس میرزا قاجار خالی از پیچیدگی نبود. هنری ویلوک، کاردار بریتانیا در ایران، او را شخصیتی با دو جنبهٔ مثبت و منفی توصیف کرده و برخی او را فاقد ثبات قدم و تنگ‌چشم دانسته‌اند. با وجود این، دانشنامهٔ ایرانیکا معتقد است که عباس میرزا قاجار «بیشترین لیاقت و شایستگی را در بین حاکمان قاجاری داشت» و او را اغلب در کنار امیرکبیر، یکی از شایسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ ایران نوین، یاد کرده‌اند.

سخنان مشهور عباس میرزا؛ پرسش‌هایی که هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند

از عباس میرزا قاجار سخنان مشهور و تأمل‌برانگیزی بر جای مانده است که نشان از عمق اندیشه و درایت او دارد. یکی از معروف‌ترین سخنان او، پرسشی است که در ملاقات با پیر آمدی ژوبر، فرستادهٔ ناپلئون بناپارت، مطرح کرده است. عباس میرزا قاجار در آن دیدار تاریخی از ژوبر پرسید: «نمی‌دانم این قدرتی که شما <اروپایی‌ها> را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟». این پرسش ساده اما بنیادین، نشان از درک عمیق عباس میرزا قاجار از شکاف عظیم میان ایران و جهان غرب دارد. او نه تنها به ضعف نظامی ایران پی برده بود، بلکه به دنبال ریشه‌های این ضعف در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی می‌گشت. عباس میرزا قاجار در ادامهٔ همین گفت‌وگو، به صراحت از قصد خود برای اعتلای ایران و دگرگونی در حیات ایرانیان سخن گفته و تأکید کرده است که «عمر من برای راحتی اهالی ایران صرف شد. آنان را فرزند و برادر خود دانسته و راحت آنان را بر خود مقدم داشتم». این جملات، نشان از روحیهٔ پدرسالارانه و در عین حال وطن‌دوستانهٔ او دارد که در میان شاهزادگان قاجار، کم‌نظیر بود.

سخنان دشمنان دربارهٔ عباس میرزا؛ روایتی دیگر از یک شاهزادهٔ جنجالی

طبیعتاً چهرهٔ محبوب و محترم عباس میرزا قاجار، در میان دشمنان و رقبای او، روایتی کاملاً متفاوت داشته است. مخالفان او در دربار تهران و شاهزادگان رقیب، همواره در تلاش بودند تا نزد فتحعلی‌شاه او را فردی نالایق، بی‌کفایت و حتی خیانت‌کار معرفی کنند. آن‌ها شکست‌های پی در پی عباس میرزا قاجار در جنگ با روسیه را دلیل اصلی ناتوانی او می‌دانستند و مدعی بودند که او نه تنها توانایی دفاع از مرزهای ایران را ندارد، بلکه با تصمیمات نسنجیدهٔ خود، کشور را به ورطهٔ نابودی می‌کشاند. یکی از مهم‌ترین منتقدان عباس میرزا قاجار، لوئی گاسپار باراخین، پزشک و افسر فرانسوی بود که بیش از پانزده ماه در دربار او اقامت داشت. باراخین روایتی متضاد از شخصیت عباس میرزا قاجار ارائه داده و معتقد بود که او از یک سو می‌دید پس از شکست در جنگ، اعتبارش در خطر است و تحت فشار رقابت با برادرانش قرار دارد و از سوی دیگر، تحت فشار خارجی بود و مذاکره با روس‌ها برای او دشوار شده بود.

مذاکره برای بازپس‌گیری تبریز؛ آخرین تلاش‌های یک ولیعهد ناکام

پس از سقوط تبریز در جریان جنگ دوم ایران و روسیه، عباس میرزا قاجار به شدت دچار یأس و ناامیدی شد، اما هرگز دست از تلاش برای بازپس‌گیری این شهر استراتژیک نکشید. او که می‌دانست ادامهٔ جنگ با روسیه جز خسارت بیشتر نتیج‌های در پی نخواهد داشت، به ناچار تن به مذاکره داد. این مذاکرات سرانجام به امضای عهدنامهٔ ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ میلادی انجامید؛ عهدنامه‌ای که نه تنها تبریز را به ایران بازگرداند، اما به قیمت واگذاری بخش‌های دیگری از خاک ایران و پرداخت غرامت سنگین به روسیه تمام شد. عباس میرزا قاجار در این مذاکرات، با وجود فشارهای شدید داخلی و خارجی، سعی کرد تا حد امکان از منافع ایران دفاع کند، اما نابرابری قدرت میان دو کشور، او را ناچار به پذیرش شرایط تحقیرآمیز کرد. بسیاری از مورخان معتقدند که عباس میرزا قاجار در این مذاکرات، بیش از آنکه به فکر منافع ملی باشد، به دنبال حفظ موقعیت خود به عنوان ولیعهد و جلوگیری از برکناری‌اش توسط فتحعلی‌شاه بود. با این حال، نباید فراموش کرد که او در این مسیر، با دشمنانی داخلی و خارجی مواجه بود که هر یک به دنبال منافع خود بودند. رفتارها و تصمیم‌های عباس میرزا قاجار در این برهه، نشان از یک دیپلمات خسته اما همچنان مصمم دارد که می‌خواهد از هر آنچه باقی مانده، برای ایران حفظ کند.

با وجود امضای عهدنامهٔ ترکمانچای و بازپس‌گیری تبریز، روحیهٔ عباس میرزا قاجار هرگز به دوران پیش از جنگ بازنگشت. او که سال‌ها برای نوسازی ارتش و دفاع از کیان ایران تلاش کرده بود، در نهایت با خیانت‌های داخلی، بی‌کمکی پدر و برتری نظامی روسیه، شکست خورد. با این حال، او در آخرین ماه‌های عمر خود، همچنان به فکر اصلاحات و نجات ایران بود. او به اعزام محصل به فرنگ، ترجمهٔ کتب علمی و تأسیس چاپخانه در تبریز ادامه داد و زمینه‌های بیداری فکری را در ایران فراهم آورد. عباس میرزا قاجار در ۲۵ اکتبر ۱۸۳۳، تنها چند ماه پس از امضای عهدنامهٔ ترکمانچای، در مشهد درگذشت و بزرگ‌ترین آرزویش برای نوسازی ایران، با او به گور رفت. با این حال، اقدامات و اصلاحات او، هرچند ناتمام ماند، اما شالودهٔ مکتب ترقی‌خواهی تبریز را پی‌ریزی کرد و چندی بعد توسط میرزا تقی‌خان امیرکبیر که پروردهٔ همین مکتب بود، پی گرفته شد. به این ترتیب، عباس میرزا قاجار را باید پیشگام و معمار نخستین بنای نظام جدید در ایران معاصر دانست.

نظریات مثبت شخصیت‌ها و صاحب‌نظران دربارهٔ عباس میرزا در پنجاه سال اخیر

در پنجاه سال اخیر، نگاه مورخان و صاحب‌نظران به عباس میرزا قاجار، عمدتاً مثبت و توأم با تحسین بوده است. بسیاری از آن‌ها او را «خوش‌نام‌ترین شاهزادهٔ قاجاریه» می‌دانند و معتقدند که قضاوت مورخان دربارهٔ کارنامهٔ حیات سیاسی عباس میرزا قاجار، «نوعاً مثبت» است. غلامحسین زرگری‌نژاد، از مورخان معاصر، عباس میرزا قاجار را «نخستین معمار بنای نظام جدید در ایران معاصر» معرفی کرده و معتقد است که اقدامات و اصلاحات او، هرچند ناتمام ماند، اما زمینه‌ساز تحولات بعدی در ایران شد. دانشنامهٔ ایرانیکا نیز عباس میرزا قاجار را «بیشترین لیاقت و شایستگی را در بین حاکمان قاجاری» دانسته و او را در کنار امیرکبیر، یکی از شخصیت‌های برجستهٔ تاریخ ایران معرفی کرده است.

برخی از نویسندگان و پژوهشگران، عباس میرزا قاجار را «مبتکر و مبدع نوع جدیدی از مملکت‌داری» توصیف کرده‌اند که چهار ویژگی اصلی اعتلای ایران، نقد حاکمیت، رفاه مردم و ترقی‌خواهی را در کشورداری خود دنبال می‌کرد. آن‌ها معتقدند که عباس میرزا قاجار برخلاف بسیاری از رجال هم‌عصر خود، شکست را نه تقدیر محتوم، بلکه نتیجهٔ عقب‌ماندگی ساختاری می‌دانست و از همین رو در پی اصلاح نظام اداری، نظامی و آموزشی برآمد. همچنین برخی از مورخان، او را «بانی اصلاحاتی» می‌دانند که سرانجام در جنبش مشروطیت متبلور شد. با این حال، گروهی دیگر از پژوهشگران نیز به جنبه‌های منفی شخصیت عباس میرزا قاجار اشاره کرده‌اند؛ از جمله ضعف او به عنوان یک فرمانده نظامی و عدم توانایی‌اش در رهایی از فرهنگ صحرانشینی ایلیاتی. با وجود این نقدها، به نظر می‌رسد که تصویر غالب از عباس میرزا قاجار در تاریخ‌نگاری معاصر ایران، تصویری مثبت از یک شاهزادهٔ وطن‌دوست، ساده‌زیست و اصلاح‌طلب است که اگر فرصت بیشتری می‌یافت، شاید مسیر تاریخ ایران را به گونه‌ای دیگر رقم می‌زد.

همچنین باید به نقش بی‌بدیل عباس میرزا قاجار در زمینه‌های فرهنگی و آموزشی اشاره کرد. او با تأسیس چاپخانه در تبریز، انتشار روزنامه و ترجمهٔ کتاب‌های علمی، زمینه‌ساز آشنایی ایرانیان با علوم و فنون جدید شد. اعزام محصلان ایرانی به اروپا نیز از دیگر اقدامات مهم او بود که بعدها توسط امیرکبیر ادامه یافت. میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام، وزیر کاردان او، در سوگ عباس میرزا قاجار چنین گفته است: «دریغ و درد که آسمان نخواست ایران نظام گیرد و دولت و دین انتظام پذیرد». این جمله، به خوبی نشان‌دهندهٔ جایگاه رفیع عباس میرزا قاجار در میان یاران و نزدیکانش و نیز افسوس آن‌ها از مرگ زودهنگام اوست. به طور کلی، می‌توان گفت که عباس میرزا قاجار در پنجاه سال اخیر، به عنوان یکی از معدود نقاط روشن تاریخ قاجار شناخته شده است؛ شخصیتی که با وجود همهٔ شکست‌ها و ناکامی‌ها، مسیر تحول و نوسازی ایران را هموار کرد و الگویی برای نسل‌های بعدی اصلاح‌طلبان ایرانی شد.