بریتانیا با پارادوکس کاهش هزینههای برق از طریق افزایش مصرف روبروست. بر اساس گزارش BCG، کاهش ۱۱ درصدی تقاضا از سال ۲۰۱۵، ۳۹ درصد از افزایش هزینههای سیستم برق را توضیح میدهد. هزینههای ثابت شبکه و تولید برق، صرفنظر از میزان مصرف، باید تأمین شوند و کاهش مصرف، این هزینهها را بر روی تعداد کمتری از مصرفکنندگان توزیع میکند. مراکز داده به عنوان بهترین گزینه برای افزایش مصرف معرفی شدهاند و میتوانند قبض هر خانوار را تا ۳۵ پوند کاهش دهند. راهکارهای پیشنهادی شامل انتقال هزینهها به مالیات عمومی، کاهش نرخ استهلاک شبکه و تسهیل اتصال مراکز داده است. این رویکرد نیازمند ایجاد مارپیچ مثبت و توجه به عدالت اجتماعی است.
صنعت برق بریتانیا با پارادوکسی عجیب روبرو است: برای کاهش هزینههای برق، این کشور به افزایش مصرف برق نیاز دارد، نه کاهش آن. این نتیجهگیری برخلاف باور عمومی که همواره صرفهجویی را راهکار اصلی مدیریت هزینه میداند، بر اساس گزارش مشاوره بوستون (BCG) ارائه شده است. بر اساس این گزارش، قبوض بالای برق در بریتانیا عمدتاً ناشی از کاهش تقاضا و افزایش هزینههای ثابت شبکه است، نه هزینههای بالای تولید انرژی. در واقع، از سال ۲۰۱۵ تاکنون، تقاضای برق در بریتانیا ۱۱ درصد کاهش یافته که این موضوع ۳۹ درصد از افزایش هزینههای سیستم برق را توضیح میدهد. به عبارت دیگر، کاهش مصرف برق به جای کاهش هزینهها، به افزایش آنها دامن زده است.
قیمت برق خانگی در بریتانیا چهارمین قیمت بالاتر در میان ۱۴ کشور اروپایی به همراه بریتانیا است و قیمت برق غیرخانگی این کشور بالاترین رتبه را در این گروه دارد. در مقابل، قیمت گاز خانگی در بریتانیا پایینترین قیمت در میان این کشورهاست. این تضاد نشان میدهد که مشکل اصلی، قیمت گاز نیست؛ بلکه نسبت قیمت برق به گاز در بریتانیا با عدد ۴.۲، حدود ۶۰ درصد بالاتر از میانه سایر کشورهاست. جالب اینجاست که هزینه تأمین برق و شبکههای برق در بریتانیا همتراز با بیشتر رقبا است و قبوض بالاتر به دلیل هزینه بیشتر تولید برق نیست، بلکه به دلیل مالیاتها، عوارض و نحوه انتقال قیمت گاز به برق است.
بریتانیا در یک مارپیچ منفی قیمت-تقاضا گرفتار شده است: افزایش قیمتها باعث کاهش مصرف برق میشود و کاهش مصرف نیز به نوبه خود هزینههای واحد را افزایش میدهد. این مارپیچ رو به وخامت است و اگر اقدامی صورت نگیرد، قبوض برق مصرفکنندگان تا سال ۲۰۳۵ به طور اسمی ۱۱۵ پوند (۱۳ درصد) افزایش یافته و به ۹۹۶ پوند خواهد رسید. در این سناریو، هزینههای ثابت شبکه ۸۶ درصد از این افزایش را تشکیل میدهند. اگر کاهش تقاضا ادامه یابد، قبوض تا ۱۴۹ پوند دیگر نسبت به سناریوی پایه افزایش خواهد یافت.
تحلیلها نشان میدهد که عوامل مختلفی در افزایش هزینههای سیستم برق نقش داشتهاند. کاهش ۱۱ درصدی تقاضا از سال ۲۰۱۵، ۳۹ درصد از افزایش هزینههای سیستم را توضیح میدهد. قیمتهای عمدهفروشی ۳۸ درصد و هزینههای شبکه و سیاستگذاری ۴۵ درصد از این افزایش را به خود اختصاص دادهاند. این آمار نشان میدهد که مشکل تنها به قیمت گاز مربوط نیست، هرچند که بریتانیا همچنان در برابر شوکهای قیمت گاز آسیبپذیر است.
یکی از یافتههای کلیدی گزارش BCG این است که کاهش تقاضای برق، برخلاف تصور رایج، به افزایش قبوض منجر میشود. هزینههای ثابت شبکه و تولید برق، صرفنظر از میزان مصرف، باید تأمین شوند. وقتی مصرف کاهش مییابد، این هزینههای ثابت بر روی تعداد کمتری از مصرفکنندگان توزیع میشود و در نتیجه، هر واحد مصرفکننده سهم بیشتری از این هزینهها را متحمل میشود. این پدیده به ویژه برای خانوارهای کمدرآمد که توانایی سرمایهگذاری روی سیستمهای خورشیدی خانگی یا باتری را ندارند، مشکلساز است؛ زیرا این خانوارها نمیتوانند از شبکه خارج شوند و همچنان هزینههای ثابت را پرداخت میکنند.
گزارش BCG نشان میدهد که حتی اگر قیمت عمدهفروشی گاز یکسوم کاهش یابد، تأثیر آن بر کاهش قبوض برق تنها ۳ درصد در سال ۲۰۳۰ خواهد بود. این نشان میدهد که اتکا به کاهش قیمت گاز راهکار مؤثری برای کاهش قبوض برق نیست. در عوض، افزایش مصرف برق میتواند با توزیع هزینههای ثابت بر روی پایگاه بزرگتری از مصرفکنندگان، به کاهش هزینهی واحد کمک کند و یک مارپیچ مثبت ایجاد نماید.
گزارش BCG هشت اهرم مختلف برای بهبود وضعیت قبوض برق را بررسی کرده که در چهار گروه اصلی دستهبندی میشوند: نحوه تخصیص هزینهها، نحوه اداره سیستم، نحوه ساخت و نگهداری سیستم و نحوه شکلدهی به سیستم برای بلندمدت. از میان این هشت اهرم، تنها دو گروه اول و آخر تأثیر ملموسی در کوتاهمدت تا میانمدت دارند. BCG بستهای از پنج اهرم را پیشنهاد میدهد که با همکاری یکدیگر میتوانند قبوض را تا ۱۷۴ پوند در سال نسبت به سناریوی پایه کاهش دهند.
اهرمهای پیشنهادی شامل انتقال برخی هزینههای اجتماعی مانند تخفیف گرمایش خانه از قبوض به مالیات عمومی، کاهش نرخ استهلاک شبکه از ۴۵ به ۵۵ سال، استفاده از صندوق ثروت ملی برای تأمین مالی زیرساختها و بازنگری در نحوه شارژ شبکهها است. هدف نهایی این است که یک مارپیچ مثبت ایجاد شود که در آن هزینهها بر روی پایگاه مصرفی بزرگتری توزیع شود. در این میان، مراکز داده به عنوان محرکترین و از نظر اقتصادی مفیدترین منبع افزایش تقاضا معرفی شدهاند.
مراکز داده به چهار دلیل اصلی به عنوان بهترین گزینه برای افزایش مصرف برق معرفی شدهاند: اول، مصرف خانگی محدودیتهای ذاتی دارد؛ دوم، پیشبینیهای فعلی رشد خودروهای الکتریکی و پمپهای حرارتی را در نظر گرفتهاند؛ سوم، افزایش مصرف خانگی عمدتاً به معنای جایگزینی سوختهای دیگر است و ارزش افزوده اقتصادی خالص ایجاد نمیکند؛ و چهارم، سایر منابع تقاضای صنعتی دهههاست که رو به کاهش هستند در حالی که مراکز داده به شدت در حال رشد میباشند. بر اساس برآوردها، تأمین ۱۴ گیگاوات از ظرفیت مراکز داده در دست اجرا میتواند قبض هر خانوار را تا ۳۵ پوند در سال ۲۰۳۵ کاهش دهد، به شرطی که این کار به شیوهای مثبت برای شبکه و بدون نیاز به ظرفیت تولید جدید انجام شود.
بریتانیا با چالش اساسی در تأمین برق برای مراکز داده مواجه است: تولید انرژیهای تجدیدپذیر عمدتاً در اسکاتلند و شمال انگلستان در حال رشد است، در حالی که تقاضا در اطراف لندن و جنوب شرقی متمرکز شده است و ظرفیت انتقال در این مناطق محدود است. برای حل این مشکل، راهکارهایی مانند اتصالات غیرقطعی در ازای محدودیتهای از پیش تعیینشده، ایجاد بازار ملی برای زمینهای دارای زیرساخت برق، ساخت اتصالات توسط خود توسعهدهندگان و استفاده از برق پشتکنتر به عنوان پل تا رسیدن به ظرفیت کامل شبکه پیشنهاد شده است.
قطعی برق یکی از چالشهای جدی شبکه برق بریتانیا است که میتواند تأثیرات گستردهای بر اقتصاد و زندگی روزمره داشته باشد. بر اساس گزارشهای اخیر، میلیونها خانوار در بریتانیا ممکن است با قطعی برق اضطراری با اخطار کوتاهمدت مواجه شوند. سیستمهای جدید به اپراتور شبکه اجازه میدهد تا در صورت کمبود انرژی، بخشهایی از شبکه را با تنها هشت ساعت اخطار قطع کند. این موضوع نشاندهنده شکنندگی شبکه برق بریتانیا در برابر نوسانات عرضه و تقاضا است.
یکی از راهکارهای مقابله با قطعی برق، مدیریت هوشمندانهی مصرف و افزایش انعطافپذیری شبکه است. برنامههای پاسخگویی از سمت تقاضا (Demand Side Response) میتوانند به کاهش هزینههای سیستم برق و جلوگیری از قطعیهای گسترده کمک کنند. در این برنامهها، مصرفکنندگان تشویق میشوند تا مصرف برق خود را در ساعات پیک کاهش دهند یا در زمانهای مازاد تولید، مصرف خود را افزایش دهند. به عنوان مثال، شرکت انرژی Octopus به بیش از ۱.۲ میلیون مشتری خود پیشنهاد پرداخت برای کاهش مصرف برق در ساعات مشخص را داده است. این رویکرد نهتنها به پایداری شبکه کمک میکند، بلکه میتواند هزینههای قبض برق را نیز کاهش دهد.
با وجود مزایای اقتصادی افزایش مصرف برق، این راهکار با چالشهای جدی روبرو است. شبکه انتقال برق بریتانیا در حال حاضر با محدودیتهای ظرفیتی مواجه است و اتصال بارهای جدید میتواند سالها به طول انجامد. همچنین، هزینههای سرمایهگذاری در زیرساختهای جدید باید به گونهای مدیریت شود که بار اضافی بر دوش مصرفکنندگان فعلی نیفتد. گزارش BCG تأکید میکند که هدف نباید اتصال مراکز داده به هر قیمتی باشد، بلکه باید ارزش افزودهای که این تقاضای جدید برای سیستم ایجاد میکند، به حداکثر برسد.
یکی دیگر از چالشهای مهم، تأمین مالی هزینههای انتقالی است. گزارش BCG پیشنهاد میدهد که برخی هزینهها به طور موقت از قبوض مصرفکنندگان برداشته شود تا بتوانند در میانمدت و بلندمدت، تقاضا را تحریک کنند. این رویکرد نیازمند تغییر در قوانین مالی و بودجهریزی دولت است و باید به گونهای طراحی شود که از نظر مالی پایدار باشد. همچنین، باید اطمینان حاصل شود که کاهش قبوض به دست آمده، به مرور زمان توسط افزایش هزینهها در بخشهای دیگر خورده نشود.
مدلسازی انجام شده توسط BCG سه سناریو را برای آینده قیمت برق بریتانیا ترسیم کرده است: سناریوی پایه که منعکسکننده سیاستهای فعلی است، سناریوی کاهش تقاضا که در آن روند کاهشی دههی گذشته ادامه مییابد و سناریوی صعودی که در آن اهرمهای پیشنهادی برای کاهش قبوض به کار گرفته میشوند. در سناریوی پایه، قبوض برق تا سال ۲۰۳۵ به ۹۹۶ پوند میرسد. در سناریوی کاهش تقاضا، این رقم ۱۴۹ پوند بیشتر خواهد بود. اما در سناریوی صعودی، با ترکیب افزایش تقاضا و اصلاحات سیاستی، میتوان قبوض را حدود ۱۷۴ پوند نسبت به سناریوی پایه کاهش داد.
نکته قابل توجه این است که نسبت قیمت برق به گاز در بریتانیا تا سال ۲۰۳۵ حدود یکپنجم افزایش خواهد یافت. هزینههای شبکه بزرگترین عامل این افزایش هستند و حدود ۸۶ درصد از افزایش پیشبینی شده را تشکیل میدهند. این بدان معناست که حتی در صورت کاهش قیمت گاز، هزینههای ثابت شبکه همچنان عاملی تعیینکننده در قیمت نهایی برق خواهند بود. بنابراین، راهکارهای کاهش هزینهها باید بر مدیریت و توزیع بهتر این هزینههای ثابت متمرکز شوند.
گزارش BCG نشان میدهد که بریتانیا در مورد هزینههای انرژی در یک چهارراه تاریخی قرار گرفته است. ادامه روند فعلی، با کاهش تقاضا و افزایش هزینههای ثابت، به معنای افزایش مداوم قبوض برق است. اما راهکار افزایش مصرف برق، هرچند متناقضنما، میتواند با توزیع هزینههای ثابت بر روی پایگاه مصرفی بزرگتر، به کاهش هزینهی واحد و در نتیجه کاهش قبوض منجر شود. این رویکرد نیازمند بستهای از اقدامات هماهنگ شامل انتقال هزینهها از قبوض به مالیات عمومی، افزایش کارایی شبکه، تسهیل اتصال مراکز داده و ایجاد بازار برای زمینهای دارای زیرساخت برق است.
در نهایت، کلید موفقیت این رویکرد در ایجاد یک مارپیچ مثبت نهفته است: افزایش مصرف برق هزینههای واحد را کاهش میدهد، که این خود به افزایش بیشتر مصرف و کاهش بیشتر هزینهها منجر میشود. اما این کار باید با دقت و با در نظر گرفتن عدالت اجتماعی انجام شود تا اطمینان حاصل شود که خانوارهای کمدرآمد، که سهم بیشتری از درآمد خود را صرف انرژی میکنند، از این سیاستها بهرهمند میشوند. بریتانیا این فرصت را دارد که با اتخاذ رویکردی نوآورانه، نه تنها هزینههای انرژی خود را کاهش دهد، بلکه به رشد اقتصادی و تحقق اهداف #هوش_مصنوعی خود نیز کمک کند.